77 عکس استوری و متن شهادت حضرت ابوالفضل عباس (ع) با کیفیت عالی و سایز مناسب
در این نوشته از دلبرانه می خواهیم تعداد زیادی عکس استوری شهادت حضرت ابوالفضل عباس (ع) همراه متن های زیبا خدمت شما ارائه نماییم
چنانچه قصد دارید به مناسبت شهادت برادر رشید امام حسین (ع) قمر بنی هاشم ابوالفضل عباس (ع) مطلبی را در فضای مجازی منتشر نمایید پیشنهاد می کنیم تا انتها با ما همراه باشید
در ادامه مجموعه ای از تصاویر و عکس نوشته های با کیفیت همراه اشعار و متن های زیبا برای شما آماده و جمع آوری کرده ایم
77 عکس استوری و متن شهادت حضرت ابوالفضل عباس (ع) با کیفیت عالی و سایز مناسب

زلف خوش بوی تو بر هم چقَدَر پیچیده
چشم و ابروی تو بر هم به نظر پیچیده
“بر سرت شانه زدی یا که عمودت زده اند”
سر تو پهن شده شانه به سر پیچیده

دگر این کاروان یاسی ندارد
که با خود شور و احساسی ندارد
بیا ام البنین برگشته زینب
ولی افسوس عباسی ندارد

حــــرف دل آب را کجـــا می زد مشک
ســرتا ســر کــربلا صــدا می زد مشک
تیـــری آمـــد به قلــــب عبــــاس نشست
چون طفل رباب دست و پا می زد مشک

رویش را قرص ماه باید بکشد
چشمانش را سیاه باید بکشد
نوبت به لبان خشک عباس رسید
نقّاش چقدر آه باید بکشد

دستت به روی خاک و همه دست میزنند
در این میان منم که دو دستی به سر زنم

تربتِ عبّاس .. با خاک نجف آمیخته …
تا قیامت پرچمش در کربلا آویخته …
علقمه شایسته ی مشکِ ابوفاضل نبود
ساقی کوثر در آن شهد شهادت ریخته

یل ام البنین
عزیز عالمین
اوست حتما آری
اصل ماتم اربعین

می من! بادهٔ من! مستی من!
فدای تو تمام هستی من
دل چشم انتظار کودکان را
مبادا بشکند بی دستی من

علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما…
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما…
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما…

دو دست مهربان آن سپیدار
کنار رود افتادند انگار
غم آن دستها را منتشر کن
دست روی دست مگذار

ناگهان دستان آن ماه
گلوگیر است این اندوه جانکاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
لا حول ولا قوهٔ إلا بالله

رفته تا علقمه با مشک و علم
یادش افتاده صغیران حرم
حیف دستان رشیدش شده از شانه قلم
ساقی آب آور، بی کس و بی یاور

نام علمدار سپه آید به گوشم انگار من عمری به او حلقه به گوشم
جانم بلرزد هر میگوید «ابوالفضل» سرّی ست خود بنهاده در اعماق گوشم
ایام سوگواری تاسوعای حسینی تسلیت باد

فرقی نمیکند در کجای قرن چندم ایستاده باشم!
مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی یا حسین
فرا رسیدن تاسوعای حسینی تسلیت باد

آنان که به گوش دل شنیدند تو را
رفتند و به پای دل رسیدند تو را
آن کوردلان که بر دلت تیر زدند
دیدند تو را، ولی ندیدند تو را
ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

باز در معرکهها نوبت جولان شده است
شیر از بیشه سر آورده رجز خوان شده است
کیست این مرد که هنگامه تیرش پیداست
تک سواری که فقط رد مسیرش پیداست

تو احساس مرا دریاب ای رود
لبم را تر نکن از آب ای رود
تو که دستی نداری تا بیفتد
به سوی خیمهها بشتاب ای رود

برادر با برادر دست میداد
برای بار آخر دست میداد
چه احساس قشنگی ظهر آن روز
به عباس دلاور دست میداد

دل تـو تشنه و بیتاب میرفت
به لبیک «عمو بشتاب» میرفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگــر نــه آبـــروی آب مــیرفــــت

امــام عـشـق را مــاه مـنـیری
وفــاداران عـالــم را امـــیــــری
دو دستت گرچه افتادند بر خاک
به خاک افتادگان را دست گیری

به آن گلهای پرپر بوسه میزد
به روی سینه با هر بوسه، میزد
به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار
به دستان برادر بوسه میزد

به چشمش تیر بود اما نگاهش
چه رازی داشت با مولا نگاهش
بدون دست میگیرد در آغوش
تمام خیمهها را با نگاهش

اگر عباس ، عباسی نسب بود
عزیز نزد امام و خلق و رب بود
دلیلش را اگر از ما بپرسی
ادب بود و ادب بود و ادب بود

آن نخل به خون تپیده را می بوسید
آن مشک ز هم دریده را می بوسید
خورشید کنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را می بوسید

ساقی! برخیز و هفت تکبیر بزن
طرحی نو در پهنه تقدیر بزن
دستان بریده تو شمشیر خدا
شمشیر بزن ساقی شمشیر بزن

امشب برایِ رفتنِ کرب و بلا دلم
تنها دخیلِ #مادر_عباس میشود

جز آن زمان که مشک به دندان گرفته بود
در عمر خویش خنده دندان نما نکرد
چون وا نشد گره ز دندان کمک گرفت
دندان هم این گره بسته وا نکرد

یک مشک یک غیرت که از آن رو به رو آمد
طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد
باید به استقبال آب ابرویش رت
وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد

آه سرد و دل، کباب آورده ام
گوشواره با حجاب آورده ام
بچه ها جانم به جای خان عمو
مشک چشمان پر آب آورده ام

به شوق آسمان یا کاشف الکرب
پرم از ناگهان یا کاشف الکرب
به دستانت قسم امشب دلم را
به سوی خود بخوان یا کاشف الکرب

هرچند ز غربتت گزند آمده بود
زخمت به روان دردمند آمده بود
گویند که از هیبت دریای دلت
آن روز زبان آب ، بند آمده بود

من از تو شرم دارم دستِ خود را
تو دادی هم دل و هم دستِ خود را
عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا
علــم کــردی به عالم دستِ خود را

فرات از کام خشکت شرمناک است
ز داغت آتشی در جان خاک است
به یاد دستهای با وفایت
گریبان دو بیتی چاک چاک است

از کوثر عشق آب زلالت دادند
سرمستی ناب و بیزوالت دادند
ای مشک به دوش خیمههای گل و نور
دستت که بریده شد، دو بالت دادند

دشمن آل حسین ، ز سرسپاه می ترسید
از رجز خوانی عباس ، به خود می لرزید
وقتی ارباب حسین به علتی محزون بود
با نگاهی به ابالفضل چه زود می خندید
<یا کاشف الکرب عن وجه الحسین >

در سینه ی ما نیست به جز درد، عمو!
افتاده فرات دست نامرد، عمو!
سوزاند عطش گلوی ما را اما
ما آب نخواستیم، برگرد عمو!

جنگاوری عباس است چون پهلوان دلاور
شمشیر می زند او با عشق یار کوثر
عباس چشمی او گشته شهیر و معروف
چون که بود همیشه شاگرد رزم حیدر

عباس رخ تو ماه نو خاسته شد
از جلوه تو رونق مه کاسته شد
از پرده درآمدی و گفتی به حسین
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

این سوی منم؛ مات تو در خیمهی آب
آن سوی تویی؛ آینهای در مهتاب
با ما تا رود العطش راه بیا!
ای دست بریده عاشقان را دریاب!

دل تو تشنه و بیتاب می رفت
به لبیک عمو، بشتاب می رفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگر نه آبروری آب می رفت

کسی جز دست تو آب آورش نیست
کسی سقّـای باغ پرپرش نیست
دریــغ از او چــرا کــردنــد آن قــــوم
مگر این آب، مهر مادرش نیست؟

روشنگر و مهتاب شبی یا عباس
بر رقیه تو ذکر لبی یا عباس
خواهم که تو را خلاصه توصیف کنم
دلگرمی و عشق زینبی یا عباس

تاریخ زمین پر از غم و احساس است
در راه بشر وسوسه ای خنّاس است
« اما به خدا هنوز من معتقدم »
آب است که سخت تشنه ی عباس است

جانبازی بی شماره یعنی عباس
سجاده پر ستاره یعنی عباس
بر دفتر سبز عشق پایانی نیست
معشوق هزار باره یعنی عباس

من از تو شرم دارم دست خود را
تو دادی هم دل و هم دست خود را
علم از دست تو افتاد اما
علم کرده به عالم دست خود را

آب در حسرت آن است ببوسد لب او
ورنه عباس نبود تشنه و شرمنده او
آب از خجلت خود تا به ابد گریه کند
باورش کن! ببین چشمه بگرید سرکوه

پا گرفتم قدکشیدم درمیان هیئتت
باشد آخر در همین هیئت بمیرم پای تو

اگر گناه دو عالم به روی دوش من است
خوشم که حضرت عباس پرده پوش من است

دستِ تقدیر مرا کردِ #غلام تو قمر
دست بوسم به تو تقدیر ، ز این منصب خویش

حرف دل آب را کجا می زد مشک
سرتا سر کربلا صدا می زد مشک
تیری آمد به قلب عباس (ع) نشست
چون طفل رباب دست و پا می زد مشک

پیراهنی از زخم، به تن دوخته است
این رسم، ز حضرت غم آموخته است
ای سـرو تمــاشاییِ ایــمان، عبـاس
دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است

#عباس_جان
الحق که خدای ادبت #ام_بنین است
حق خیر دهد والده محترمت را

او غربت آفتاب را حس می کرد
در حادثه التهاب را حس می کرد
بی تابی کودکانش آتش می زد
وقتی خنکای آب را حس می کرد

عشاق که در آینه لبخند زدند
این آینه شکسته را بند زدند
شیدایی آواز بریدهی مرا
با دست بریده تو پیوند زدند

ای عطر گل یاس دلم را دریاب
ای منبع احساس دلم را دریاب
من تشنه یک قطره محبت هستم
یا حضرت عباس! دلم را دریاب

از فضل خودت شبی زبانم دادی
ساقی شدی و طبع روانم دادی
گفتم که چه باید بنویسم از عشق
دستان بریده را نشانم دادی

با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت
آیینه دار او بود ، آیینه چید عباس
از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری
چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس

دست بسته رفتی به میدان بیپروا
تا بدهی جان به راه خدا، عباس
لب تشنه بر دوش علم افتاده بود
ای سرو قامت قمرِ کربلا، عباس
———– ✶ ———–
شهادت تو ماند به دلها حک شده
قصهای از وفا و عشق جاودانه
در خاک کربلا گل صدق شکفته است
عباس، ای علمدار مکتب عاشقانه
———– ✶ ———–
با دستهای شکسته به سوی خیمهها
بردی آب و دشمن شد تو را اسیر
جان به لب آمد از غم و سختیها
ولی تو ماندی، ای عزیز امیر
———– ✶ ———–
تو بودی آنکه ایثار را معنا دادی
در روز عاشورا به پای حسین رفتی
با دلی پر از وفا و عشقی خدایی
تا ابد ماندی در دلها باقی
———– ✶ ———–
دستهای بستهات نوشت تاریخ عشق
هر قطره خونت، جرقهای از حماسه
ای علمدار وفا، ای سقا و رهبر
شهادتت داد درس ایثار به ما
———– ✶ ———–
در شریعه تشنگی، دستهایت شکست
ولی ارادهات هرگز نشکست
تا به خیمهها بردی آب حیات
ای عباس، ای نماد ایثار و راستی
———– ✶ ———–
شهادت عباس، پیامآور وفا بود
بر لب تشنهاش دعا و ایثار موج زد
ای علمدار دلاور کربلا
نام تو همواره جاویدان ماند زد
———– ✶ ———–
دست بسته رفتی تا جان فدا کنی
برای آب رساندن به اهل بیت
عشق تو بینهایت و بیمثال است
عباس، تو خورشید روزهای سخت
———– ✶ ———–
تا نفس بودی در راه دین ایستادی
پای بند حق و عدل و ایثار بودی
در سپهر عاشورا نورانی شدی
ای عباس، مظهر خوبیها و خوبی
———– ✶ ———–
دستهای شکستهات فریاد وفا بود
در روز عاشورا تو بودی پرچم دار
تا ابد ماندی در دلهای ما
ای عباس، علمدار وفا و یار
———– ✶ ———–
شهادت تو ماند مایه افتخار ما
ای جان فدا، ای علمدار دین و وطن
عشق تو الهام بخش نسل فردا
تا ابد بماند در دلهایت نشان
———– ✶ ———–
بر لب تشنهات دعای تو جاری بود
با خون دل خود، زمین را سیراب کردی
ای عباس، ای وفادار به اهل بیت
راه تو را همیشه ما ادامه میدهیم
———– ✶ ———–
دست بسته ولی دل پر از امید بود
تا جان در بدن داشت، به میدان رفت
عباس، ای مظهر صبر و استقامت
شهادتت شد قصه هر عاشق و رفیق
———– ✶ ———–
با خون خود نوشتی فصل وفاداری
در روز عاشورا به پای حسین (ع) رفتی
تو بودی آنکه دنیا را به حیرت گذاشت
عباس، ای سرو قامت عاشقی و صداقت
———– ✶ ———–
دست بسته رفتی و صداقت را نشان دادی
عشق تو بینهایت و پاکتر از هر جان
تا ابد نام تو جاودانه خواهد بود
ای عباس، ای علمدار در میدان
———– ✶ ———–
در زیر تیرهای سهمگین دشمنان
تو ماندی با دلی پر از شجاعت و ایمان
شهادتت چراغ راه عاشقان شد
ای عباس، ای علمدار جان فدا
———– ✶ ———–
دستهایت شکست ولی ایمان نداشت شکست
تا آخرین لحظه پای حق ایستادی
عباس، ای یار وفادار حسین
شهادت تو شد سرود عشق و وفا
———– ✶ ———–
شهادت تو ماند در تاریخ جاودان
با دلی پر از عشق و ایثار بیکران
ای عباس، ای مظهر وفا و قدرت
تا ابد در دلها باقی ماندی ماندگار
———– ✶ ———–
با دستان شکسته، ولی قلبی پر از نور
تو فدای حسین و اهل بیت شدی
شهادتت قصهای است از عشق و وفا
ای عباس، ای علمدار پر شور و غوغا
———– ✶ ———–
در روز عاشورا تو علمدار وفا بودی
دست بسته ولی پر از ایثار و شهامت
شهادتت ماند مایه افتخار ما
ای عباس، ای جان فدای حماسهها