شعر در فراق برادر ؛ اشعار غمگین و سوزناک برای برادر فوت شده
در این نوشته از دلبرانه می خوتاهم تعدادی شعر در فراق برادر همراه عکس نوشته هایی با این موضوع خدمت شما ارائه نماییم
چنانچه شما هم در سوگ برادر خود هستید یا یکی از نزدیکان شما در این حا است و دنبال شعر و عکس با این موضوع هستید ما را تا انتها همراهی کنید
در ادامه تعداد عکس نوشته برای فوت برادر و شعر در فراق برادر را برای شما آماده و جمع آوری کرده ایم
شعر در فراق برادر ؛ اشعار غمگین و سوزناک برای برادر فوت شده

بگوئيد بگوئيد ، همه با دل مظطر
الـهـي نـبـيند ،كسي داغ برادر
بلي قدر چمن را بلبل افسر ده ميداند
غـم مـرگ برادر را، برادر مرده ميداند
گــلي خـوش بـو و پـرپر دارم اينجا
عـزيـز جــان بـــرادر دارم اينـجا
گفتم كه چـرا رفتي و تدبير نه اين بود
گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود
گفتم كه نه وقت سفرت بود چنين زود
گفتا كه مگو ، مصلـحت حق چنين بود
او مهر علي داشت در اين دار مكافات
با مهر علي شاه ولايت ز جهان رفت
او عشق حسين داشت به دل در همه ايام
با عشق حسين ابن علي او به جنان رفت
چشام از سوز گریه تاره امشب
دلم دریایی از غم داره امشب
عزیزم کرده منزل زیر این گل
دوچشمام اشک وخون میباره امشب
صبا از حال زارم بی خبر بی
عزیز نازنینم در سفر بی
چه آمد ای خدا بر روزگارم
هزاران نیش و دشنه بر جگر بی
شعر در فراق برادر غمگین

به دنیا روز خوش از یاد رفته
که تا عرش فلک فریاد رفته
نمی ترسم ز بیداد حوادث
تمام هستی ام بر باد رفته
خــبرآمــد به لقــمان دل افكار
پدر را درجهان دادي تو از دست
بگــفتا شــد چراغ خانه خاموش
چه سازم رسم اين عالم چنين است
خبر آمد دوباره مــادرت مُرد
بگفتا بَخت اين غــمديده بر گشت
به او گفتند كه فرزندت جوان مُرد
بگفــتا داغ او بر سينــه بنشست
چــو گفتندش كه گشتي بي برادر
نشست و لحظه اي اينگونه بگذشت
سپـس با گريه گفت رحمي خـدايا
كمرم خم شد و زين غصه بشكست
تـو بـودي غمگسارم اي بــرادر
هـميـشه در كـنارم اي بــرادر
تو رفتـي قامتم از غم خمــيده
دگـر يـاري نــدارم اي بــرادر
پس از مرگ تو ای اميد جـــانم
سيــه شـد روزگارم ای بــرادر
دلم در زندگاني بر تو خـوش بود
ز داغـت اشـكـبارم اي بــرادر
تـو بودي ياور و پشت و پــناهم
ز هـجـرت بـي قرارم اي بـرادر
گـلـم تـو بلبل و پروانه ام تــو
تـو شـمع شـام تارم اي بــرادر
الا جـانـم تـو را قـربان بــرادر
شدم من در غمت گريان بــرادر
تو رفتي بي تو ذكر من همين بود
بـرادر جـان بـرادر جــان برادر
سه پنج روزه دلم از غم شكسته
به راهت مــادر زارت نـشسته
برادر رفتنـت را بـاورم نيـست
كفـبن پوشيدنت را بـاورم نيست
تــو آرام دل و جــاني بــرادر
به هر دردي تــو درمــاني برادر
خوش آنروزي كه با هم مي نشستيم
يقين خط جـــدايي مي نوشتيم
گلي خــوش بو و پرپر دارم اينجا
عزيز جــان بـــرادر دارم اينجا
خدايا بي سر و ســامانم امـشب
اسير درد بي درمــانم امــشب
شعر در فراق برادر سوزناک

يـاد ايّـامـي كـه در گلشن فغاني داشـتم
در مـيان لالــه و گــل آشـيـانـي داشتم
گِرد آن شمع طرب مي سوختم پــروانه وار
پــاي آن سـرو روان اشـك رواني داشـتم
درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه مـن
داشــتم آرام ، تــا آرام جــاني داشـتم
خونين جگــرم بگـذر و بگذار بگريم
خالي نشود سينـــه ، مگر زار بگريم
از درد ، چنانـم كـه تسلا نشود دل
صـد بار اگر گويم و صــد بار بگـريم
ناليدن من درغم روي تو عجب نيست
دستم نرسد بر تـو و ناچــار بگريم
در خلوت وصلت دگران صدر نشـينند
ظلم است كه من در پس ديـوار بگريم
عمري غم عـشق تو نهان داشتم ، اما
امروز چنانم كـه : در انـظار بگـــريم
من طاقت مَهجوري ازين بيــش ندارم
وقت است كه : درحسرت دلدار بگريم
جانم به لب است از غم جانان، بگذاريد
بسيار كــنم نالـه و بســيار بگــريم
شوق ديــدار تو را دارم نمي آيي چرا ؟
مثل بـاران ، تند مي بارم نـمي آيی چرا؟
غرق در كابوس مي مانم مَجال خـواب نيست
من چــرا تا صبح بيدارم نميآيي چرا ؟
رفته اي با خــاطراتت اشك مي ريزم هنوز
باز غم در سينـه مي كارم نـمي آيي چرا ؟
اي دواي درد قلـبم ، خسته ام از زندگي
بي تو در بِستر گـــرفتـارم نمي آيي چرا ؟
اي طبيب قلب بيـــمارم ببين حال مرا
آه، محــــتاج پرسـتارم نمـيآيي چرا ؟
هيچكس من را پرستاري به جز روي تو نيست
از تب اين عشــق، بيمارم نمیآي چرا ؟
شعر کوتاه در فراق برادر

برادر جان نگاه تو چه زیباست
عطای تو کرم بارش چو دریاست
خدا حافظ نگو ای یار دلسوز
بمان با من وصالت خفته هر جاست
مادر تو بگو برادرم کو ، کجاست
او با تو نیامده ، چرا ناپیداست
امروز به سفر رفته و یا بیمار ست
شادم کن و گو کنار یک دلدار ست
آه ای برادر ، ای به سفر رفته
گویی ترا ز بندر پنهان صدا زدند
شاید که گمرهان شب دریا
حاجت به نور سرخ چراغ تو داشتند
آری ، چراغ قلب تو یاقوت فام بود
برادر جان نبودت شد عذابم
به خواب آمد خیالت در سرابم
نمی دانی چه آشی پخته تقدیر
تو لالایی بگو تا من بخوابم
برادر جان نبودت درد وزارم
بدان خسته شدم سنگینه بارم
زمان و هجر تو کوبیده قلبم
پناهی نیست جز پروردگارم
کاش برگردی دلم تنگه ۱۰ سال از نبودنت میگذره هنوز چشم به راهتم
برادر میوه ارام جان است برادر دار در پیری جوان است
دوبیتی برای فوت برادر

جوان مرده غمش بسیار باشد
تحمل کردنش دشوار باشد
هران خواهر که دیده داغ برادر
قیامت موسم دیدار باشد
دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی
بمانم هرچه خیره پشتِ این در، برنمیگردی
به یادت هرچه بی تابانه بنشینم به رویِ تاب
به زیرِ این درختِ سایه گستر برنمیگردی
دوباره دانه می پاشم حیاطِ خیسِ باران را
اگرچه خوب میدانم کبوتر برنمیگردی
تُهی از نوبهارت مانده تقویمِ خزانِ من
به این مهر و به این آبان و آذر برنمیگردی
غریبی میکنم با قابِ عکست نا اُمیدانه
خودم هم کرده ام انگار باور برنمیگردی
هزاران سالِ دیگر کااااااااش با بویِ تو برخیزم
به دیدارم نگو که صبحِ محشر برنمیگردی
گل باغ امیدم رفته از دست
غریبانه، شبی بار سفر بست
غمش زد آتشی بر قلب خسته
که تا روز ابد، دل را شکسته
تمام خاطرات خوبم تو بودی
بیصدا به یادتم داداش مهربانم
آتشی در دل فروزان کرد و رفت
خاطری از ما پريشان کرد و رفت
چشمه ها از چشم ما جاري نمود
ابر را در ديده باران کرد و رفت
آن صبور دردمند پر شکيب
رازها در سينه پنهان کرد و رفت
شعر برای برادر فوت شده

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت
لحظه ها طی شد و مرد
و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید
مثل آن روز که می آمدی از دور … دریغ!دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید
به چه مشغول کنم
دیده و دل را که هنوز
دل تو را می نگرد
دیده تو را می جوید
گلزار بهشت است گل روی برادر
آید به مشام دل وجان بوی برادر
گر طالب مردانگی و صدق وصفایی
هر روز گذر کن به سر کوی برادر
هم خون تووحافظ ناموس توباشد
بنگر به وفا و شرف و خوی برادر
آری غم مرگش شکند قلب و کمر را
تابی-نرسد بهر تو از سوی برادر
صبر از کف انسان برد اندوه و فراقش
خم میشود از غم قد دلجوی برادر
برادر شمع عمرت گشته خاموش
مرا کردی در این عالم سیه پوش
همیشه در عزایت خون بگریم
نگردد لحظه ای یادت فراموش
خبر آمد به لقمان دل افکار
پدررادر جهان دادی توازدست
بگفتا شد چراغ خانه خاموش
چه سازم رسم این عالم چنین است
خبر آمد دوباره مادرت مرد
بگفتا بخت این غمدیده برگشت
به او گفتند که فرزندت جوان مرد
بگفتا داغ او بر سینه بنشست
چو گفتندش که گشتی بی برادر
نشست و لحظه ای اینگونه بگذشت
سپس با گریه گفت رحمی خدایا
کمرم خم شد و زین غصه بشکست
گرفته سینه ام را غم برادر
نشسته در دلم ماتم برادر
تو رفتی و شدم تنهای تنها
ز داغت قد من شد خم برادر
اشعار سوزناک فوت برادر

برادر می شود یار برادر
نه تنها یار و برادر
همیشه محرم اسرار باشد
بزن تکیه به دیوار برادر
شنو ای دل تو آوای برادر
بزن صد بوسه بر پای برادر
نیابی درجهان هرگز کسی را
نشانی لحظه ای جای برادر
برادر باشد همرنگ برادر
شوم از غصه دل تنگ برادر
غمی سنگین تر ازاین غم نباشد
کمر را بشکند داغ برادر
بود هم خون وهم پیمان برادر
بود درد تو را درمان برادر
اگر لازم شود در زندگانی
به راهت بگذرد از جان برادر
بود روشنگر محفل برادر
رفیق و مونس قابل برادر
اگرحرفی زند خیروسلاح است
تو را خواهد زجان ودل برادر
تو را آنکس که یار و غمگسار است
به سختی ها همیشه جان نثاراست
بدان قدرش کسی چون او نباشد
برادر همچو کوه استوار است
برادر پشتم از داغت شکسته
دو چشمونم به خون غم نشسته
برادر کن نگاهی بر دل من
ز بعد تو شدم زار و چه خسته
برادر جان نگاه من براهت
تو رفتی و خدا پشت و پناهت
برون رفته ز کف صبر و قرارم
که بینم من دوباره روی ماهت
گل باغ صفایی ای برادر
تو مهمان خدایی ای برادر
شده قلبم پر از اندوه و ماتم
ز جمع ما جدایی ای برادر
اگ مردیم بمیریم هردوتامون
ببندن سنگ جفتی از برامون
اگ مردیم بمیریم موسم گل
گل وبلبل نشینن در عزامون
نه امید وصال تو شبونه
کنم پرواز و من از آشیونه
بیایم تا مزارت ای گل من
که شاید تو …. برگردی خونه
شعر کوتاه برای فوت شدن برادر

شبا میگریم از هجرت عزیزم
برایت اشک و از دیده بریزم
تو کردی ناتوانم با فراغت
دگر بابا زجایم برنخیزم
چرا غم ریشه ی جونم گرفته
چرا غصه گریبونم گرفته
خداوندا چرا از دل ننالم
اجل نور دوچشمونم گرفته
جدایی مو نمیخاستم خدا کرد
نمیدونم کدوم کافر دعا کرد
نمیدونم خدا کرد یا قضا کرد
به حجران تو مارا مبتلا کرد
از اون روزی که رفتی غصه دارم
بلال اخی بلال اخی بلالممیام و سر رو قبر تو بزارم
بلال اخی بلال اخی بلالممیون خاک غم در خواب نازی
بلال آخی بلال آخی بلالمگره افتاده بعد از تو به کارم
بلال اخی بلال اخی بلالمغمت آتش بجون ما زد ای یار
بلال اخی بلال اخی بلالمتو خوابی و من از هجر تو بیدار
بلال آخی بلال آخی بلالمچه میدونی چه بر روزم رسیده
بلال آخی بلال آخی بلالمتنم از سوز گریه گشته بیمار
بلال آخی بلال آخی بلالمدل من از غمت خونه عزیزم
بلال آخی بلال آخی بلالممن از پای مزارت بر نخیزم
بلال آخی بلال آخی بلالمدل مو لحظه ایی آروم نمیشه
بلال آخی بلال آخی بلالمچقد خون جگر باید بریزم
بلال آخی بلال آخی بلالم
دست طوفان بلا غنچه من پر پر کرد
شعله بر خرمنم افکنده وخاکستر کرد
سرو قدی که امید پدر و مادر بود
بی گنه رفت و چه ها با پدر ومادر کرد
خویش وبیگانه ز داغ تو عزادار شدند
حیف از ان سرو که در خاک سیه بستر کرد
علی ای تازه جوانم کمرم بی تو شکست
ناله و زاری من گوش فلک را کر کرد
بخدا شادی و رونق ز دل وخانه برفت
دست تقدیر مرا رخت سیه در بر کرد
تسلیت واژه ناچیز بود در غم تو
شفق از خون جگر چهره خود احمر کرد
ازغم مرگ توای سروخرامان چکنم
بهرپژمردنت ای نوگل خندان چکنمداغ جانسوزتوافکنده شرربرجگرم
بادل سوخته وآتش هجران چکنمشدبهارتوخزان وگل رویت پرپر
من دراین داغ خزان دیده پژمان چه کنمپدرت ناله کندازغمت ای تازه جوان
گویدازماتمت ای نوردوچشمان چه کنممادرت جامه ی ماتم ببرونوحه گراست
گویداوگرنکنم چاک گریبان چه کنمدوستان بهرتو آورده گل ای نوردوعین
گرمزارت نکنم همچوگلستان چه کنمشمع سان سوخته ازداغ تووآب شدم
ای امیددل غمدیده ی نالان چه کنمخیزازجای ببین حال جگرسوختگان
باچنین ناله ی جانسوز عزیزان چه کنم“کربلایی”زغم مرگ توگرصبرکند
من که خودکاسه ی صبرم شده پیمان چه کنم
من جوان بودم عزیزان اینچنین پرپر شدم
غنچه بودم لاله بودم اینچنین پرپر شدم
من جوان بودم قد وبالای رعنا داشتم
صورتی چون ماه تابان روی زیبا داشتم
من جوان بودم دلم خوش بود بابا داشتم
مادر دلسوز خوبی سایه سر داشتم
من جوان بودم ولیکن رفتم از بین شما
رفتم اما روح من در آسمان پیش خدا
من جوان بودم مکن گریه برایم مادرم
تو مکن گریه برایم ای عزیزم خواهرم
من جوان بودم پدر جان اشک از بهرم مریز
ای برادر جان تو پر کن جای من را ای عزیز
من جوان بودم رفیقان رفتم از بین شما
رفتم و گویم رفیقان حق نگهدار شما
من جوان بودم خداوند اینچنین تقدیر کرد
«حکمت» این بودو اجل را اینچنین تدبیر کرد
برادر جان غمت بر من گران است ندارم چاره يي اشكم روان است
برادر جان تو بودي جانِ خواهر اميد اين دل بريان خواهر
تمام آرزوهايم تو بودي تو رفتي قلب زارم را ربودي
عروسيات عزا شد واي بر من غمت بي منتها شد واي بر من
چرا تعجيل كردي مهربانم تو بودي زين جهان آرام جانم
اجل آيد الهي من بميرم كه بعدِ مرگ تو از عمر سيرم
نباشد اين مصيبت را دوايي بُود اين امتحان امر خدايي
«محمّدي» شريك درد ما شد كه با غم وارد ماتم سرا شد
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
کاش می شد قفل دلتنگی ، شکست
کاش می شد درب تاریکی، گسست
کاش می شد بین مردم، بود و زیست
کاش می شد مثل باران ها ، گریست
کاش می شد با محبت ،جان سپرد
کاش می شدبی توقع ،بودومرد
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
گفتم که چـرا رفتی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که مگو ، مصلـحت حق چنین بود
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
تو را آنکس که یار و غمگسار است
به سختی ها همیشه جان نثاراست
بدان قدرش کسی چون او نباشد
برادر همچو کوه استوار است
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادر جان نبودت کرده زارم
بدان خسته شدم، سنگینه بارم
زمان و هجر تو کوبیده قلبم
پناهی نیست جز پروردگارم
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
چون گُلی دلتنگی ات
بر خاک من خواهد دمید
بس که در عمری که سر کردم
دلم تنگ تو بود
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
در این دنیای فـانـی پـر به پرواز رفت
برادر از داغ برادر دردمند و بیمار رفت
من مانده ام و دنیایی پر از ماتم او
که خورشیدم نیامده بر سر دیوار، رفت
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
دلم در زیر بار آرزوها مرد
نهال عمر من افسرد؛ افسـرد
چه امیدی چه پیوندی برادر
بهار زندگی پژمـرد؛ پژمـرد
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادر می شود یار برادر
نه تنها یار و برادر
همیشه محرم اسرار باشد
بزن تکیه به دیوار برادر
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادر باشد همرنگ برادر
شوم از غصه دل تنگ برادر
غمی سنگین تر ازاین غم نباشد
کمر را بشکند داغ برادر
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
گرفته سینه ام را غم برادر
نشسته در دلم ماتم برادر
تو رفتی و شدم تنهای تنها
ز داغت قد من شد خم برادر
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
بلی قدر چمن را بلبل افسر ده میداند
غـم مـرگ برادر را، برادر مرده میداند
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
اگ مردیم بمیریم هردوتامون
ببندن سنگ جفتی از برامون
اگ مردیم بمیریم موسم گل
گل وبلبل نشینن در عزامون
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
در این دنیای فـانـی پـر به پرواز رفت
برادر از داغ برادر دردمند و بیمار رفت
من مانده ام و دنیایی پر از ماتم او
که خورشیدم نیامده بر سر دیوار، رفت
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برای هر اتفاقی میتوان پاسخی یافت
جز برای رفتنهای نابهنگام
شاید رفتن خود پاسخ یک اتفاق است
و هیچکس نمیداند جز آنکه رفته است
برای برادر عزیز سفر کردهام
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادر عزیزم دلم برایت تنگ شده است
تنگ که میگویم، نه مثل تنگی پیراهن
دلتنگی من، شبیه حال نهنگی است که
به جای اقیانوس او را در تنگ ماهی انداختهاند
دلم برایت تنگ شده است
این یعنی ریه های من ،
دم و بازدم نفسهای تو را کم آوردهاند
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادر خوبم غبار زمان
ناتوانتر از آن است
که چهره زیبایت، صدای دلنوازت و
لبخندهای دلنشین ات را برایمان کمرنگ کند
همیشه به یادت هستیم
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
دلتنگی شب از جایی آغاز میشود
که باور می کنی هیچکس
را نداری برای همراهی بیخوابی هایت
حتی برادر عزیزم را
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
عشق من برادر از دست رفته ام
برگرد
نذار دلتنگی هام خاطره شه
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
داداشی
همه چیز داشت خوب پیش میرفت
تا اینکه، بزرگ شدیم
تا اینکه ناگهان روزی ناباورانه از کنارمان رفتی
و ما ماندیم و حسرت این روزهای سنگین و سخت
در سالروز پرواز ناباورانه برادر عزیزمان
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم…
رفتی و دلم یتیم شد،
دیگر هیچ سایهای
مثل حضور تو نیست.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
خاک سرد، آغوش تو شد
و من هنوز
گرمای دستهایت را
میجویم میان خاطرهها.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم!
داغ تو مثل خنجر
در قلبم میچرخد
و هر روز تازهتر میشود.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
رفتی…
اما هنوز صدایت
لابهلای گوشم میپیچد،
کاش خواب بود، نه حقیقت.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادر یعنی تکیهگاه…
و من از وقتی رفتهای
به هر نسیمی میشکنم.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
کاش یکبار دیگر
دستم را میگرفتی،
ای کاش خدا
بهانهای برای ماندنت میداد.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم،
رفتی و زندگی
طعمی جز غربت ندارد.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
بیتو خانه
بیسقف و بیستون است،
دلم آوار شد
روی تن خستهام.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
چقدر سخت است گفتنِ
“خدا بیامرزدش”
برای کسی که هنوز
در قلبم زنده است.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم!
در این سکوت شبانه
تنها ستارهای
به یاد تو میسوزد.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
رفتی و من
در ازدحام غصهها
گم شدم،
بیتو هیچ راهی روشن نیست.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم،
هر بار که نامت را میآورم
اشکهایم باران میشود.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
تو رفتی و
دلتنگی،
وارث همیشگی قلب من شد.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم!
داغت هنوز تازه است
مثل روز اول
که رفتی…
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
یاد تو مثل زخمی است
که هرگز
مرهمی ندارد.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
خواب دیدم
باز کنارم نشستهای،
بیدار شدم و
دوباره مُردم.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم…
بهشت بیتو برایم
جهنمی خاموش است.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
عکسهایت
با من حرف میزنند،
اما سکوت قابها
قلبم را میسوزاند.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
برادرم!
بیتو حتی خندهها
طعمی از گریه دارند.
⟣┈┈┈┈┈┉┉⊏•⊐┉┉┈┈┈┈┈⟢
رفتی و من
هنوز نمیدانم
چگونه ادامه بدهم
بیسایهی مهربانت.