۲۸ انشا در مورد زمستان با متن روان (آپدیت ۱۴۰۴) + مقدمه و نتیجه برای نمره ۲۰

فصل های مختلف و توصیف آنها همیشه موضوع انشا مورد علاقه معلمین بوده و هست ، انشا در مورد زمستان نیز با توجه به زیبایی هایی طبیعی فصل زمستان از این قاعده مستثنی نیست به همین جهت ما هم در دلبرانه برای کمک به دانش آموزان و بیشتر اولیایی که مجبورند انشای کودکانشان را بنویسند :))) این متن را که شامل 28 انشا مختلف درباره زمستان با موضوعات و نگاه ها و سبک ها نگارشی مختلف است برای شما جمع آوری کرده ایم . امیدوارم مفید باشد.

28 انشا در مورد زمستان دانش آموز پسند برای نمره بیست

انشا در مورد زمستان

فهرست انشا های جذاب و کار راه انداز 🙂

  1. زمستان را دوست دارم
  2. توصیفی در مورد زمستان و شکوه و زیبایی های آن
  3. زمستان زیباست 
  4. فصل زمستان را توصیف کنید
  5. فصل زمستان و ویژگی های آن توضیح دهید
  6. زیبایی های فصل زمستان را توصیف کنید
  7. یک روز برفی در زمستان را توصیف کنید 
  8. توصیف زمستان از زبان یک کودک فقیر روستایی 
  9. زمستان با توصیفات ادبی و شاعرانه توصیف کنید
  10. توصیف ادبی فصل زمستان و زیبایی های آن 
  11. با تماشای فصل زمستان و تغییر فصل ها چه نتیجه ای می گیرید؟ 
  12. من عاشق زمستان هستم زیرا
  13. انشا زمستان به زبان ادبی و کوتاه 
  14. انشا فصل زمستان به زبان عادی
  15. توصیف فصل زمستان به زبان ادبی
  16. انشا درباره زمستان با مقدمه و نتیجه گیری برای پایه هفتم و هشتم
  17. متن آماده انشا زمستانی با رعایت بدنه و ساختمان نوشته
  18. گفت و گوی خیالی بهار و زمستان
  19. توصیف زیبایی‌های فصل زمستان برای نوشتن بند مقدمه انشا
  20. راهنمای نوشتن انشای خلاقانه درباره برف و سرمای زمستان
  21. انشا درباره زمستان و توصیف آن مخصوص نمره 20
  22. انشای تحقیقی درباره زمستان
  23. انشای احساسی درباره زیبایی های زمستان
  24. انشاهای کوتاه و ساده؛ مناسب برای مقطع ابتدایی و راهنمایی
  25. توصیف عاشقانه زمستان؛ فصلی برای دلتنگی و فنجان‌های داغ
  26. انشای خیالی درباره زمستان و ننه سرما
  27. انشای ادبی مناسب پایه های بالاتر در مورد توصیف زمستان
  28. انشای زمستان مخصوص کلاس چهارم تا ششم

متن ساده کودکانه (به زبان ساده ) در مورد زمستان

موضوع انشا : زمستان را دوست دارم

موضوع: زمستان؛ فصلی که زمین نفس عمیق می‌کشد

مقدمه: همیشه فکر می‌کردیم زمستان فصل مرگ طبیعت است، اما حقیقت این است که زمستان، فصلِ «خوابِ آرام» است. فصلی که در آن زمین، زیر لحافی سپید و سنگین، نفس‌های عمیق می‌کشد تا برای شکوهِ بهار آماده شود. انشایم را با نام خدایی آغاز می‌کنم که سرما را آفرید تا قدر گرما را بیشتر بدانیم.

بدنه: وقتی اولین دانه‌های برف با سکوتی عجیب از آسمان به زمین می‌آیند، انگار تمام همهمه‌های جهان خاموش می‌شود. زمستان برای من فقط سردی هوا نیست؛ صدای خش‌خشِ چکمه‌ها روی برف، طعم گسِ خرمالوی لبِ طاقچه و بخار گرمی است که از فنجان چای بلند می‌شود. در این فصل، خیابان‌ها شبیه به تابلوی نقاشیِ سیاه‌وسفیدی می‌شوند که درختان عریانش با غرور، شکوفه‌های یخی را بر شانه‌هایشان حمل می‌کنند. اگرچه دست‌ها در جیب‌ها پنهان می‌شوند و صورت‌ها از سرما سرخ می‌گردد، اما دل‌ها به واسطه دورهمی‌های شبانه و هرمِ گرمای کرسی‌ها، به هم نزدیک‌تر می‌شود.

نتیجه‌گیری: زمستان به ما یاد می‌دهد که هر سختی و سرمایی، نویدبخشِ یک رویشِ دوباره است. یاد می‌گیریم که حتی در اوج یخبندان هم می‌توان با محبت، اجاقِ خانه‌ای را گرم نگه داشت. بیاییم در این فصل زیبا، مانند برف پاک باشیم و مانند کوه، در برابر طوفان‌های زندگی استوار بمانیم.

 

بهترین انشاها در مورد زمستان

توصیفی در مورد زمستان و شکوه و زیبایی های آن

موضوع انشا : زمستان را با یلدا ، آدم برفی حیاط ، سرما ، عظمت و معصومیتش دوست دارم

مقدمه :

زمستان است. هوا سرد است.

چه بيچاره ها آدم هايي كه ندارند سرپناهي براي شب هايي به درازي شب يلدا.

متن انشا :

يلدا اولين شب است. اولين شب سال، سالمان زمستان است، يعني من دوست دارم كه سال با زمستان شروع شود. من زمستانيم.

شايد نبايد از ترحم صحبت كنيم. زمستان خشك و خشن است.

خشونتي كه در آن طراوت جاريست، طراوتي مانند زندگي.

شايد به نظر آيد همه مرده اند، اما اين مردگي نيست، خشوع طبيعت است در برابر عظمت زمستان.

مي گويند زمستان مبارزه اي است، مبارزه اي بين ماندن و نماندن، اما فكر مي كنم اشتباه است.

زمستان برهه ايست براي نشان دادن لياقت ها. آن كه دارد لياقت ماندن را، منتخب مي شود. پس آدم هاي بزرگند كه مي مانند.

كم نيستند كساني كه متنفرند از اين فصل پرموهبت و چه بسيار دارند علاقه به بهار.

آنها بهار را عروس مي دانند، يعني عروسش كردند.

چنان از آن ياد مي كنند كه حتي بعضي مواقع در وصف هم نمي گنجد، اما در برابر شكوه و جلال زمستان هيچ نيست.

وقتي چشم به باغچه ي برف نشسته ي حياط مي اندازيم، برف را آن چنان مظلومانه مي توان ديد

كه در روي زمين با تواضع و فروتني وصف ناپذيري روي زمين جاي گرفته. چه چيز از اين بالا تر است؟ آيا اين زيباست يا آن برگ هاي سبز بهار؟

آدم برفي كوچكي در گوشه ي حياط با چشماني سرمه شده، چشم به در حياط دوخته،

انگار منتظر است. منتظر كسي، چيزي يا نسيمي.

دلمان تنگ مي شود براي سردي زمستان، براي برف هايش، براي سفيديش.

سفيدي بي لك و يكدست. آدم برفي كم كمك آب دماغش مي آيد، انگار گرما خورده. ديگر قرص هاي مسكن و پني سيلين درمانش نمي كند.

شب چهارشنبه است و چهارشنبه سوري، آخرين چهارشنبه ي سال. بهار مي آيد.

آدم برفي مان ديگر نيست. شال گردنش روي زمين است، هويجي كه روي آن افتاده و …

نتیجه گیری :

من زمستانی ام و زمستان را بهمه شکوه و ابهت و زیبایی های پنهانی که دارد می ستایم .

پیشنهاد ما >> انشا درباره بهار

نمونه انشا در مورد زمستان

متن ادبی در مورد زیبایی های زمستان – پایه تحصیل راهنمایی متوسطه 

موضوع انشا : زمستان زیباست 

مقدمه :

خداوند زیباست و آفرینده زیبایی ها …

زیبایی که مدام در هر روز در هر فصل در برابر چشمام ما قرار میدهد ،

زیبا مثل دانه های معصوم برف

متن انشا :

آن گاه كه دانه هاي ظريف برف رقصان بر زمين می نشينند.

در آن هنگام كه برگ درختان دانه دانه بر زمين می افتند و زمين را فرش می كنند.

آن هنگام كه ناله ي پرندگان گرسنه در برف مانده در بيابان به آسمان می رسد.

در ان هنگام است كه زمستان با قدم هاي سرد و آرام به سرزمین ما مي رسد.

در سوز سرما آتش درون بخاري ها همچون دل من و تو گرم است.

سپاهیان ابر هاي سياه در بلندای آسمان به جنگ هم مي روند وصداي شمشير هاي آن ها چون رعد سينه ي آسمان را مي شكافد

در آخر اشك سپاهيان شكست خورده بر آن گندم زار مي چكد اشكي كه براي ما رحمت است.

توپ خورشيد در زير لحاف ابر ها گم شده بوران مي آيد و برف ها پر می كشند

درختان عريان شده در پاييز لباس سپيد به تن مي كنند.

و اين ها تنها گوشه اي از زيبايي زمستان است . زمستان زيباست

نتیجه گیری :

انشای کوتاه خود را با این دعای زیبا در قالب  شعر به پایان می برم :

دعا میکنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی

انشا درباره زمستان با مقدمه و نتیجه‌گیری

متن کوتاه توصیفی در مورد زمستان  – مناسب پایه های ابتدایی تا راهنمایی

موضوع انشا : فصل زمستان را توصیف کنید.

مقدمه :

زمستان آغاز شد و من هم انشای خود را با این دعا آغاز میکنم

مواظب گرمای دلت باش

تا کاری که زمستان با زمین کرد ،

زندگی با دلت نکند

متن انشا :

پس از اتمام پاییز،زمستان کوله بار سرد خود را بر زمین میگذارد

زمستان فصلی است،سفید…

این فصل آخرین فصل سال است

روزها،ماه ها،در پی هم میگذرند ….

تا به این فصل زیبا میرسیم

در این فصل درختان لباس عریانی به تن میکنند

همه ی خیابان ها،کوچه ها عروس میشوند…

عروسی از جنس سرما،از جنس آرامش

کوله بار این فصل پر از برف و پر از ترانه های بارانی است…..

ترانه های بارانی هم کوله بار بارانی و غم خود را در این فصل میگذارند

این فصل روح لطیفی به شاهرگ هستی می بخشد

در این فصل عقل ها حیران میشود از زیبایی های طبیعت

حرف های ناگفته ای در این فصل در ژرفای جانمان باقی میماند

هم چنان که در این فصل برف و باران میبارد…..

قصه ای که نامش زندگی است هم چنان جریان دارد…..

امیدوارم که در این فصل دل ها همچون این فصل ….

سرد و بارانی نشود….

اما آخر این فصل مانند فصل های بی وفای دیگر هوس رفتن میکند

کاش زمستان کفش داشت…..

و او را نگه میداشتم ،…..

در را به رویش قفل میکردم…..

و چه کارها که برای ماندنش انجام نمیدادم

تا مرا با این همه زیبایی تنها نگذارد….

اما من چه بخواهم و چه نخواهم میرود…….

اما با رفتن او سال جدیدی آغاز میشود….

که فصل بهار فرا میرسد که جشن طبیعت است……

نتیجه گیری :

در پایان انشای زمستانی خود را با شعری بهاری به پایام می برم به امید شادی کسانی که دوستشان دارم

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی

کسی گل بدمد و باز تو در گل باشی

انشاهای زیبا درباره زمستان برای مدرسه

توضیح در مورد زمستان -ویژگی های طبیعی – بارندگی – زندگی حیوانات و …

برای پایه تحصیلی :کودکان -نوجوانان ( این متن به علت سادگی هم برای کودکان هم نوجوانان قابل استفاده است )

موضوع انشا : در مورد فصل زمستان و ویژگی های آن توضیح دهید.

مقدمه:

سال چهارفصل دارد،به اسم های بهار،تابستان،پاییز و در اخر زمستان،فصل سرما و برف و باران. با نام خداوند آفریننده زیبایی ها قلم در درست میگیرم و انشا خود را در مورد فصل چهارم سال یعنی زمستان زیبا آعاز میکنم .

متن انشا :

زمستان همیشه حامل برف و باران و سرما بوده است وهمیشه خواهدبود.

فصلی که خیلی از مردم ان را به خواب طبیعت تعبیر می کنند.

فصلی که روح ازبدن طبیعت خارج می شودوبه خواب موضعی می رودتا که نوروز و بهار فره برسد

ودوباره طبیعت نفسی تازه بکشدودباره زیبایی های خودرا به نمایش برساند.

زمستان فصلی است که ابرهای سیاه،اسمان را می پوشاند

وازان هابرف های سفید همچون مرواریدبه زمین می نشیندو زمین را سپیدپوش می کند.

گویی طبیعت لباس سپیدی پوشیده تا خودرا برای روز عیدوبهاراماده کندوجشن و پایکوبی به راه کند

باامدن زمستان و باران زمین از اب و برکت خداوندسیراب می شودو درختان و زمین کم کم از بستر و ارامگاه خود بیرون می اید

گویی که دوباره متولدشده اند.فصل زمستان همچون همه ی فصل ها سه ماه دارد به نام های دی و بهمن واسفند.

دراین فصل بعضی از حیوانات به خواب زمستانی می روندمانندمار،مارمولک و خرس

و پرندگان به علت سرما از منطقه ی سردسیر به منطقه ی گرم سیر مهاجرت می کنند

و همچنین دراین فصل سفره های زیرزمینی و چشمه ها و رودخانه ها پراب می شوندو زمین را برای کشت و کاربهاری اماده می کنند.

نتیجه گیری:

زمستان یکی از پرنشانه ترین فصل های خداوندمی باشد.این فصل این نتیجه را به ما می دهد که خداوندقادر و توانا می تواند مردگان را در روز رستاخیز زنده کندو بهار بعداز امدن زمستان بهترین نشانه ی ان می باشد.

منبع : ansha.ir

انشای متفاوت درباره زمستان

متن ادبی در مورد پاییز

برای پایه تحصیلی :نوجوانان – کودکان  ( این متن به علت سادگی هم برای کودکان هم نوجوانان قابل استفاده است )

موضوع انشا : زیبایی های فصل زمستان را توصیف کنید.

مقدمه :

به دل نا گفته صدها حرف دارم
میان سینه زخمی ژرف دارم
به روی پوستین سالخوردم
زمستان در زمستان برف دارم

متن انشا :

زمستان باکوله باری ازسرما فرامی رسد وسردی این فصل نو،باهمه ی خوبی ها وبدی هایش،آغازمی شود.

زمستان فصل سردی وبرف های سپیدی است که،روی پشت بام خانه ها،بیش ازپیش خودنمایی می کند.

درفصل زمستان،رودخانه هایخ می بندند،

درختان به خواب می روند وطبیعت پس ازسه فصل کوشش،استراحت خودراآغاز می کند.

دراین فصل،درختان برهنه می شوند تابرای فصل بعدی لباس نو برای خود،مهیاکنند.

زمستان با تمام سردی و بی رنگی اش،مهربان است.

درزمستان میوه هایی به بارمی نشینند که سردی این فصل را،برای همگان شیرین می سازد.

آمدن این فصل سرد باخود موهبت های فراوانی به همراه دارد.

برف بازی های کودکانه وقهقهه های نشاط آور موهبتی است که یادآور جریان داشتن زندگی می باشد.

یلدا،بلندترین شب سال،درآغازفصل زمستان است.

دورهم جمع شدن خانواده هاوگرفتن فال حافظ وخوردن دانه های سرخ انار که بی شباهت به یاقوت های گران بها نیستند،

شیرینی این فصل را دوچندان می نماید.

زمستان هرچند سرد،فصل گرمی قلب های خانواده هایی است که،درکنارکرسی به شاهنامه خوانی می پردازند.

دراین فصل زمین،لباسی که مانند لباس عروس است می پوشد ومنتظر است تا داماد خود باسرسبزی اش اوراسفید بخت کند!

دریغ که سردی و سرسبزی به هم نمی رسند.

شب هایی که ستارگان برفرازآسمان خودنمایی می کنند،

ازهرمؤقع دیگر خواستنی تر می شوند ومن کودکی را دیدم که می خواست بانردبام خانه اش آسمان رادرنوردد

وستاره هارادرآغوش بگیرد تامبادا،آن ها سردشان شود!

خوابیدن درفصل زمستان حالی دیگردارد.

درست نمیدانم اناشاید این درخت های برهنه هم احساس مرادارند.

کسی چه می داند،شاید این فصل سپیدی ازفصل سرسبزی که همه آن رابه رخ زمستان می کشند،مهربان ترباشد.

زندگی درحرکت است باتمام خوشی ها،ناخوشی ها،سردی ها وسبزی ها.

درنظرمن عاشقانه ترین فصل،فصل زمستان است.

برف های نشسته روی نیمکت های پارک جلوه ی این فصل پرازعشق رانمایان می کند

و کسی که باتمام این زیبایی ها،فصل زمستان رادوست ندارد قلبش تماشایی است.

زمستان می رود وبهارمی رسد.ننه سرما رخت های خودراجمع می کند

وجایش رابه عمو نوروز قرض می دهد.

نتیجه گیری:

زندگی همین لحظه های خوشی است که این فصل هارارقم می زند. وقتی کودکی پابه دنیا می گذارد،درگوشش نغمه ی خوش اذان رازمزمه می کنند ووقتی کسی روی درنقاب خاک کشید، نمازی بی اذان برایش می خوانند.گویی مدت زندگی به اندازه ی فاصله ی بین اذان تانمازاست وافسوس چه فاصله کوتاهی!

پیشنهاد ما >> انشا تابستان

انشای خلاقانه و خاص زمستان

توصیفی انتقادی در مورد توصیف یک روز زمستانی – مناسب راهنمایی و دبیرستان 

موضوع انشا : یک روز برفی در زمستان را توصیف کنید 

مقدمه :

تنیده روی ذهن ام تور رویا
قلم در دست، در کنج اتاقی
نشسته شاعری تنهای تنها

متن انشا :

دی شب پشت پنجره ی ما و تمام پنجره های دیگر برف آمد. همه جا نشست و نور ماه را به تاریکی میان اتاق ها انداخت. نیمه شب که من به دلایلی هنوز مثل جغد عجیب و مرموزی بیدار بودم لایه ای از برف دیگر همه جا را پوشانده بود و جالب تر این که صبح روز بعد آن لایه ی تمیز و دست نخورده ضخیم و ضخیم تر شده بود.

سکوت برف زیبا بود و قرت قرت خشک و پوک قدم های مردم آزار من از آن هم زیبا تر. من برای کار بخصوصی از خانه بیرون نرفته بودم. حتی برای برف بازی هم نرفته بودم. و بنابراین جز کفش های کتانی و می توان گفت کهنه ام حوصله ی پوشیدن چیز دیگری را نداشتم. من در طول راه مثل همیشه به چیز های زیادی فکر کردم. فکر کردم و کفش های خیسم را با کیف و لجاجت خاصی میان برف های مرتب و تازه بر هم نشسته کشیدم.

آنقدر غرق فکر بودم که به سرما هم اهمیت چندانی ندادم. گرچه از حق نباید گذشت که زیاد هم پوشیده بودم. به هر حال آن چه امروز گذشت فرق چندانی با آن چه در یک روز غیر برفی ممکن بود برای من اتفاق بیفتد نداشت و من در حالی که به یاد آن زلزله ی کذایی با جدیت مراقب سرزدن هرگونه ناشکری از جانب خود بودمآهسته به این فکر می کردم که چرا زندگی بعضی بچه ها این همه یک نواخت و آرام است.

و باز خیلی زود صدایی مثل صدای دوستی که اولین بار جواب این سوالم را داد در من تکرار کرد مهم قلب و فکر آدمیزاد است نه اطرافش و من می دانم تا مدتی گرچه کوتاه باز با همین جواب ساده قانع خواهم شد و در راه آمد و رفت هایم در افکار و خیالات عجیب دیگری غرق خواهم گشت.

انشای جذاب درباره زمستان

انشای توضیحی در مورد زمستان ، ساده با زبان کودکانه

موضوع انشا : توصیف زمستان از زبان یک کودک فقیر روستایی 

مقدمه :

زمستان فصل زیبایی است ولی چون سرد است ما باید به کسانی که بخاری و لباس گرم نداریم کمک کنیم .

این انشا را از زبان یک کودک فقیر آغاز میکنم .

متن انشا :

زمستان یک فصلی هست که بعد از فصل پاییز است.

در زمستان روی درختها برف می ریزد.

وقتی که برف باریدن تمام می شود ما می توانیم در زیر درخت برویم و آن را تکان تکان بدهیم تا دوباره برف ببارد.

من این کار را دوست می دارم. مادر من این کار را دوست نمی دارد.

چون هروقت من این کار را می کنم مادرم می گوید ” این کارو نکن. سرما می خوری پول نداریم تو را به دکتر ببریم .”

مادر من زن مهربانی است. من او را دوست می دارم.

خانم معلم ما می گوید درختها در فصل زمستان خوابیده اند و دوباره در فصل بهار بیدار شدند.

زمستان یک فصلی هست که در آن هوا سرد بوده است. ما در خانه بخاری داریم ولی آن کار نمی کند.

ما باید در آن نفت بریزیم ولی پدرم این کار را نمی کند. او می گوید در خانه برای نفت خریدن ما پول نداریم.

یک شب که خیلی در آن سردم بود از رختخوابم بلند شدم و به نزد پدرم رفتم و او را با سرعت تکان تکان دادم تا بیدارش کنم

و به او بگویم که سردم بوده است. وقتی او را بیدار کردم او من را کتک زد و من در زیر پتوی خودم رفتم و گریه کردم.

در زمستان باران هم می بارد و روی زمین جمع می شود. در کفشهای من دو سولاخ بزرگ دارد و یک سولاخ کوچک هم هست

و در آنها آب فرو می رود. همیشه پاهای من در زمستان یخ زده بوده است. در زمستان ممکن است مردم بمیرند.

در پارسال یکی از همسایه های ما از سرما مرد. آنها بخاری نداشته اند.

ما بخاری داریم ولی کار نمی کند. بخاری خیلی چیز خوبی است و در زمستان برای ما خیلی لازم داریم.

در زمستان پرنده های قشنگ به مسافرت می روند و کلاغ می آید. کلاغ قارقار می کند.

آنها برای درختها لالایی می گویند وگرنه درختها خوابشان نمی توانند ببرد.

وقتی درختها در خواب هستند پدرم شاخه های آنها را میبرد.

او می گوید آنها در خواب هستند و دردشان نمی کند. من یک برادر کوچک دارم.

من در زمستان آدم برفی درست کرده ام.

مــن در حیات آدم برفی درست کرده ام. آدم برفی من هیچوقت دماق ندارد. آدم برفی من نمی تواند نفس بکشد و زود می میرد.

من در کارتن دیده ام که دماق آدم برفی از هویج است. مادرم به من هویج نداده است.

ولی یک بار من در آشپزخانه رفتم و یک دانه هویج که داشتیم دزدیدم

و آن را دماق آدم برفی کردم و او توانست که نفس بکشد و خیلی خوشحال شد.

وقتی مادرم فهمید خیلی ناراحت شد.

من فصل زمستان را دوست می دارم.

نتیجه گیری :

این انشا از زبان یک کودک فقیر و روستایی است و به ما می آموزد زمستان بجز زیبایی ها و تفریحاتی که برای ما دارد روز های سختی برای خانوده های فقیر و روستایی محسوب می شود و شاید بهترین روز هایی که ما در آن برای کمک به هم نوعان خود آزموده می شویم .

انشا زمستان را چگونه بنویسیم؟

موضوع انشا : زمستان با توصیفات ادبی و شاعرانه توصیف کنید.

مقدمه :

من در انتظار آمدن زمستان با آن کوله بار پر از برف و سرما انشای خود را آغاز میکنم .

متن انشا :

دوباره می آید، هر سال همین موقع می آید. کوله بارش را جمع می کند و به سوی پاییز می آید.

پاییز هم کاسه ای آب برای بدرقه اش می ریزد ولی قدم زمستان آنقدر سرد است که برف بر روی تپه شروع به باریدن می کند.

بله زمستان آمد، بعد از پاییز هر سال این گونه است .

ولی امسال و سال های بعد زمستان شاید مهربان باشد و شاید قدمش سرد نباشد و شاید برفی نیاید.

سنجابی که فندق هایش را کنار درختی پنهان کرده با اشتیاق به سمت خانه اش می دود و همچون ستاره ای درخشان می خندد.

زمین نیز با طراوت و شادابی از گرسنگی اش می گذرد و غذای ذخیره شدهی او را نمی قاپد چون اگر غذایش را بخورد

او دیگر غذایی برای خوردن ندارد و زمین طرفدار عدل و داد است.

درختان مانند اسکلت های بلور آجین در میان جنگل نمایان اند

و قندیل های نقره ای و درخشنده ی کنارهی غار روشن کننده ی تاریکی سرما اند.

سرما ناراحت است چون آفتاب ناراحت است

و همچنین درخت که دیگر نمی تواند سر سبزی چمنزار را ببیند و در اعماق آن سفر کند.

آفتاب نظاره کنننده ی این منظره است. او برف را می بیند، سنجاب را می بیند و همچنین پنبه های خیس و نم دار ننه سرما.

سرما می گوید که لحاف ننه سرما پاره شده ولی ننه سرما می گوید لحاف خدا پاره شده،

من نمی دانم کدام درست است ولی میدانم که خداوند لحاف کسی را بی خود و بی جهت پاره نمی کند،

حتمأ سرما خشمگین آب پاییز را به یخ تبدیل کرده و پاییز ناراحت شده است.

ولی صحبت سرما و دندان پاییز نگذاشت بگوید که او برگ درختانش ریخته است.

و این حس همکاری اینجا هست، نه در شهر،

در آنجا نفس کز گرمگاه سینه می آید بیرون ابری شود تاریک و مه در آسمان تیره ی سرما پنهان می کند مارا .

نمی زارد ببینیم یکدگر را و حل کنیم درد و ناله ی مردمان شهرمان را.

انشاهای زمستانی

توصیف ادبی فصل زمستان و زیبایی های آن 

موضوع انشا : فصل زمستان

مقدمه :

قلم در دست میگیرم و زیبایی ها و زشتی های زمستان را این گونه آغاز میکنم .

به گوش ام خش خش پاییز زرد است

دل ام میعادگاه زخم و درد است

نمی آید صدایی از در و دشت

“هوا بس ناجوانمردانه سرد است”

متن انشا :

دی با عصبانیت وارد خانه میشود.

نسیم بی رحمانه از زمین و زمان روح میگیرد.تن باغچه ها مانند کویر خشک و پیر میشود.

درخت با پاهای برهنه زیر برف لرزه میزند.

دانه های برف رقص کنان بر روی زمین می نشینند.

درخت رخت دامادی و عروس آن یعنی باغچه لباس عروس می پوشد.

گل درون گلدان،کم کم می میرد.گلدان از مرگ هم صحبتش به غم می نشیند.

چه شب هایی که گل و گلدان بی بهانه با هم صحبت می کردند

رود ها از حرکت می ایستند . جوی ها یخ می زنند.قندیل های یخ مانند خنجر تیز می شوند .

قندیل ها از دور برق میزنند و خود نمایی میکنند.

گنجشک ها دیگر بازی نمیکنند.این روز ها فقط روی سیم های برق یک گوشه کز میکنند.

روی گنجشک برف مینشیند و مثل بید می لرزد.

بچه ها با لباس گرم به بیرون می زنند. گلوله های برفی درست می کنند و به سر و کله هم می زنند.

مادر هایشان از دور نگاهشان میکنند که خدایی نکرده بچه عزیز دردانه شان آسیبی نبیند.

نتیجه گیری :

زمستان یکی از فصل های زیبای خداوند است.درست است کمی سرد و بی روح است ولی در آن زندگی نهفته شده است که برای دیدن آن چشم دل می خواهد. و برای دیدن زیبایی های این سرمای ناجوانمرد میباید که چشم های دل را بگشایی.

به قول شاعر ، چشم دل باز کن که جان بینی ، آنچه نادیدنی ست آن بینی

انشا در مورد زمستان به زبان ساده و کودکانه

موضوع انشا : با تماشای فصل زمستان و تغییر فصل ها چه نتیجه ای می گیرید؟ 

مقدمه :

با من در این انشا همراه باشید تا باشما از سلطنت کوتاه زمستان و زیبایی های ان بگویم .

متن انشا :

زمستان فصل سوز و سرما است

فصلی است که روی درختان شکوفه های برفی می گذارند.

بر روی خاک گل های یخی می کارد و روی پنجره ی اتاق من جامه ای سفید می اندازد

زمستان سپیدی قبل از سبزی است

زمستان برای خود هر ساله سلطنتی کوتاه ولی باشکوه درست می کند چنان سلطنتی می سازد که به او قوی ترین فصل سال می گویند.

قدرتی که درختان را می خواباند آب ها را منجمد می کند

پرندگان را فراری می دهد به گرمای طاقت فرسای زمین غلبه می کند

بر روی آسمان توری ابری می کشد وبرف و باران می بارد و آهنگ رعدو برق و طوفان از سر می دهد

و آدم برفی های کوچک و بزرگ را سربازان قصر خود قرار می دهد قصری از جنس برف .

اما سلطنت آن زیاد طول نمی کشد به طوری که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند

پرندگان باز می گردند خورشید دوباره گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود

آن موقع است که شیشه ی پر از برف اتاق من تمیز می شود و آنگاه است که می گویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران.

نتیجه گیری :

همانطور که سلطنت با شکوه زمستان زیباست ولی همیشه گی نیست ، زیبایی های زندگی نیز اگر چه گاهی زیبا و گاهی سخت است ولی همیشه گی نیست و دیر یا زود تمام میشود و ما می مانیم و بهار زندگی و آنچه قبل از زمستان زندگی با اعمال خود کاشته و برای خود به جا گذاشته ایم .

موضوع انشا جدید درباره زمستان

به زبان ساده کودکانه در مورد علاقه به زمستان و برف و برف بازی برای ابتدایی

موضوع انشا : من عاشق زمستان هستم زیرا …

مقدمه :

انشایم را آغاز میکنم .روی یک برگه سفید . انگار شب تا صبح مدام روی آن باریده و آن را سفید کرده است . به نام خدا .

متن انشا :

بهترین لحظات زندگی من زمانی است که صبح از خواب بیدار شوم و ببینم که برف باریده و همه‌جا سفید شده.

وقتی برف روی زمین نشسته باشد، سکوت سنگینی همه‌جا را فرا می‌گیرد.

عاشق وقت هایی هستم که ماشین ها روی برف لیز می‌خورند.

بچه‌هایی که برف‌بازی می‌کنند و می‌خواهند آدم‌برفی بسازند، اما بلد نیستند.

عاشق جای پای کبوترها روی برف هستم.

همیشه در زمستان کنار پنجره اتاقم برای پرندگان دانه برنج یا گندم می‌ریزم،

چون می‌دانم که در زمستان پیدا کردن غذا برایشان خیلی دشوار می‌شود.

در پایان

باید بگویم من عاشق خدا ی مهربان هستم که این فصل ها را با این همه گوناگونی و تنوع و رنگ های زیبایی برای ما آفریده است.

متن آماده انشا زمستانی با رعایت بدنه و ساختمان نوشته

موضوع انشا : زمستان زیبا 

دوباره میآید ، هر سال همین موقع میآید. هر سال کوله بارت پر از برف و سرمایش را برداشته و به سوی پاییز می آید پاییز هم با استقبال فراوان او را با کاسه ای آب روانه میکند ولی برخلاف پاییز آنقدر قدمش‌ سرد است که هنوز نیامده نوک قله ها پره برف‌میشود
زمستان فرا رسید جنگل ها همانند اسکلت های بلورین در جنگل ها نمایان هستند و قندیل های نقره ای و زیبا بر کناره غار ها روشن کننده تاریکی سرمایند.
زمستان زیباست اما متفاوت، بهار با عطر یاس و نرگس ،تابستان با میوه های رنگارنگ ، پاییز هم با برگ های رنگ شده شعله آتش و زمستان با سفیدی مطلق؛
زمستان زیباست اما همه آنرا درک نمیکنند سفیدی برف میتواند زباله های موجود در دشت و جنگل را بپوشاند. زمستان چنان سلطنتی برای خود ایجاد میکند که همه به آن سوی ترین فصل سال میگویند .قدرتی که درختان را میخاباند، آبهارا منجمد میکندو پرندگان را فراری میدهد اما این سلطنت چنان طولانی نیست .درختان برمیخیزند آبها روانه میشوند و پرندگان سروده خان برمی گردند. آنگاه است که میگویم خداحافظ زمستان و سلام بهار.

نوشته خانم سارا بازوند


انشا فصل زمستان به زبان عادی

زمستان را بسیار دوست دارم در زمستان هوا سرد میشود برف یا باران از اسمان می بارد و رفت و امد در داخل شهر و اطراف ان با مشکل رو به رو میشود ولی با اینحال همین اندازه که می دانم فصل زمستان هم مثل بقیه ی فصل ها نشانه ای از عظمت خدای یکتاست باعث ارامش من می شود

در زمستان هوا خیلی پاک می شود و در زمانی که ابر ها نیستند ،موقع شب ستاره ها هم درخشندگی خاصی پیدا می کنند و این زمان بهترین موقع برای دیدن سیاره ها و ستارگان است

بعضی ها فصل بهار و تابستان را دوست دارند و از فصل پاییز و زمستان زیاد خوششان نمی اید  اما برای من هر فصلی نشانه ای است از شاهکار طبیعت و این طبیعت گوشه ای از قدرت لا یزال قادر تواناست پس چه خوب است ما هم در هر فصل با نگاهی قدر شناس کمال لذت را از زیبایی های ارزانی شده ببریم.

نویسنده: کیانوش پورنصیری

انشا فصل زمستان به زبان عادی

توصیف فصل زمستان به زبان ادبی

من فصلی که زمین  پیراهن  سفید خود را بر طن  میکند دوست  دارم در این فصل سنگ ها از به خود  لرزیدن  می شکنند  و اشک شوق ابر ها مانند گلوله های ابی بر زمین می افتند و رفت و امد را بر مردم سخت می کنند و تمام این ها دلالت بر وجود افریننده ی هستی لا ینتها است

فصل سفید  می اید و سیاهی ها را از هوا  ناپدید میکند و هنگامی  که ابرهای سیاه پوش و ابستن برف و باران او نیستند اسمان مانند چلچراغی روشن میشود ، بعضی ها از فصلی که درختان مو های بلند و سرسبز دارند خوششان می اید بعضی ها فصلی که درختان به خواب می روند را، و باز هم همه ی این ها نشانه هایی هستند ازنقاشی ماهر و زبردست که این ها را بر تابلوی طبیعت نقش کرده، پس چه خوب است که ما با چشم دل به این اثر زیبای خداوند نگاه کنیم و از ان لذت ببریم.

راهنمای نوشتن انشای خلاقانه درباره برف و سرمای زمستان

انشاء پایه دهم درباره زمستان

زمستان،فصل سرما،فصل پایان سرما،فصلی که میتوناند نویدی برای در راه بودن بهار باشد.

فکر کنید که زمستان نبود،دیگر بهار متفاوت نبود و شوقی به همراه نداشت.زمستان نشانه بزرگی خداوند و منشأ سرماست.

اگر زمستان به جای سردی روی گرم داشت،دیگر نامش زمستان نبود،دیگز با امدنش شوقی نبود.

با بارش الماس های سفید ذوغی در دلها نبود.

میتوان به زمستان نگاه دیگری داشت،زمستان خود را بی برگ و باری میسازد تا بارسیدن بهار تازگی خود را از دست ندهد،زمستان میتواند رویایی باشد،هم برای کسانی ک در یک منتظقه مرطوب زندگی میکنن و هم کسانی ک در مناطق گرمسیر دیدن و تجربه کردن زمستان برایشان ارزوست.

رویایی زمستان میتواند متفاوت باشد ،دیدن بلور های برف،سرد شدن دستان و سرخی صورت زمانی که در مجاورت با سرما قرار میگیری,این ها براب یک جوان یا نوجوان یک خواسته رویایی باشدد،شاید برای کسی که این مطلب را میشنود طنز امیز باشد ولی اگر یک جوان که ذهن بازی داردبه اعماق وجود خود بی اندیشد و از خود بپرسد که در زمستان چه کارهایی را دوست دارد انجام دهد شاید یک مورد ،حتی کوچک هم پی ببرد ،هرگز فراموش نکنید که میتوان با چیز های حتی کوچک هم رویا ساخت.

اگر لطف خداوند نبود چگونه زندگی داشتیم،شما فمر کنید که برف ها اسیدی بودند ،دیگرهیچ کس و هیچ چیزی در عمان نبود ،همه ی موجودات به جای شور و شوق برای باریدن برف ،نگرانی و نفرت را در دل خود می پروراندند.

ای خدایی که مهربانی ات شامل همه ی موجودات میشود و خیر و صلاح هرکسی را بهتر از خودش میدانی تورا برای تمامی نعمتت هایت سپاسگذارم.

بهترین موضوعات انشا برای فصل زمستان ویژه دانش‌آموزان ابتدایی

گفت و گوی خیالی بهار و زمستان

اواخر فصل زمستان و نزدیک آغاز بهار بود. بهار حرص می خورد و می گفت: وای اول فروردین نزدیک است و باید بهار را آغاز کنم! وای باید چمنزارها را هم سبز کنم. درخت ها باید شکوفه بدهند و گل ها باید غنچه بزنند، باید خورشید را هم خبر کنم تا به من کمک کند!زمستان تا صدای بهار را شنید پرسید: می توانم به تو کمک کنم؟
بهار گفت: نه، تو نمی توانی که به درخت ها کمک کنی، به جای این که به آنها کمک کنی تا برگ های جدید بدهند، همان برگ هایی را هم که دارند خشک می کنی. به جای باران برف را می آوری، نه تو نمی توانی، نمی توانی، بلد نیستی.
زمستان گفت : اما منظور من . . .

هنوز حرفش تمام نشده بود که بهار گفت: نه، تو نمی توانی بهار را بیاوری، کار تو آوردن زمستان است. من وقت ندارم به حرف های تکراری تو گوش دهم، باید بهار را بیاورم.
زمستان از این که بهار به حرف های او گوش نداد ناراحت شد و با خود گفت: لازم نیست او به من اجازه دهد، من کاری را که باید انجام دهم، انجام می دهم.بهار برای این که روی درختان را برف پوشانده بود، نمی توانست به گل ها کمک کند.
زمستان برف های خود را آب کرد و بعد بخار کرد، بخار بالا رفت و ابر شد و از آن بالا دید که بهار خوشحال شده است که برف ها آب شده اند. در دلش گفت: او از کاری که کردم خوشحال شد، پس حتما از کاری هم که می خواهم انجام دهم خوشحال می شود.برف های بخار شده خود را که حالا ابر شده بودند باران کرد و بارید، دانه های باران به کشتزارها، علفزارها، گلزارها، چمنزارها و جنگل ها باریدند و همه جا را سبز و بهاری کردند. بعد زمستان با آخرین دانه برف پایین رفت. بهار او را دید و گفت : تو این جا چه می کنی؟
زمسـتان گفت: من برف ها را ابر کردم و بعد باریدم. اگر می گذاشتی حرفم را کامل بگویم، می فهمیدی که می خواستم به برف هایم بگویم ابر و بعد باران شوند و ببارند؛ اگر به حرف های من گوش می دادی، وقت تو با فکر کردن به چاره کار هدر نمی رفت.بهار می خواست از او معذرت خواهی کند اما دانه برف به سرعت در خاک فرو رفت.


انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه گیری

مقدمه : زمستان فصل زیبای خداست فصل زیبایی و سرما و یخبندان ،فصلی که خداوند آن را به زمین میکند . خلقتی متفاوت با پوششی جدید از زمین و تجربه آسمان از حال و هوای دیگر
میانه: از پنجره اتاق هوای دلسرد کننده فصل سرما به چشم میخورد ، طبیعتی که چمنزار و کشتزار را با رنگ خاموشی از بین برده بود ؛ابر های حبس شده در زیر ابر های خشن و تیره ، قطره های انتظار کشیده درون ابر و منتظر بارش ، پیاده رویی که به جای شلوغی پرده ای از سیمای تنهایی را به نمایش گذاشته بود.
برف و باران در صف انتظار بودند و هروقت از روز نوبت یکی از آنها میشد تا آواهای خاموش و روشنشان را به دوستداران طبیعت نشان دهد.بانگ رعد و برق خانه را به لرزه انداخت و همراه این ارزش و ترس صدایی از ماشین ها به گوش می‌رسد انگار آنها هم به واهمه افتاده بودند؛هرکس به سویی می‌رفت و دنبال سرپناهی بود.
تلویزیون در حال پخش مستند حیوانات بود .مستندی که میداد حیوانی که زندگی و جمع آوری غذا برایشان سخت و دشوار بود ولی امیدوار بودند که زندگی درحال چرخش است و بعد از زمستان طبیعت های مستقل دیگری هستند . گروهی دیگر از حیوانات به خواب رفته بودند تا شاهد سفید پوسی طبیعت نباشند .
بوی خوبی به مشامم می‌رسید ، بویی که از چیره دستی مادر بزرگم بلند میشد . بوی خوب زندگی ،بوی خوب دور هم جمع شدن ، بوی شادی و خنده ، بوی گرمی و صمیمیت ؛چه فصل زیبایی است فصل زمستان که بخاطر کاسه ای اش این همه ویژگی و خصلت خوب پدیدار میشود.
پایانی: هر فصلی زیبایی خاص خودش را دارد که زمستان هم با سردی و سوز و یخبندان و بارش برف و گاهی باران همراه است . این دل ما انسان هاست که همیشه به وجود همدیگر گرم باشد و هوای همدیگه را داشته باشیم و به هم کمک کنیم و شکرگزار این نعمت زیبای خدا باشیم .

ارسال شده توسط s.zamanian


انشا در مورد برف و روزهای برفی

برف نعمتی خدادادی است که مزایای زیادی دارد.ازمزایای برف این است که هوا پاک می شود و آب های حاصل از برف پشت سدها ذخیره می شود و از آن برق تولید می شود.آب های زیرزمینی زیاد می شوند و درنتیجه زمین خنک می شود واحتمال وقوع زلزله کم می شود.کشور ما ایران که روی نوار بیابانی دنیا واقع شده ومشکل کم آبی دارد به دلیل بارش برف در زمستان،درتابستان آب کافی دارد.از خوبی های دیگر برف می توان گفت میانگین بارش سالانه ایران افزایش می یابد؛امّا برف همانطور که مزایایی دارد معایبی نیز دارد که از معایب آن می توان یخ زدگی معابر و برودت هوا نام برد.روز هایی که برف می آید بسیار زیباست.زمانی که در کنار شومینه نشسته ای و به بارش می نگری.
روزهای برفی فرصتی است که بچّه ها در برف بازی کنند و از تعطیلی خود در برف لذّت ببرند.وقتی در این روزها بیرون می رویم در کوچه ها و خیابان ها آدم برفی هایی می بینیم که افرادی با ذوق و خلاقیت خویش آن ها را خلق کرده اند.برف فرایندی طولانی طی می کند ،به گفته دانشمندان هرگاه در فرایند متراکم شدن ابرها،دمای هوا خیلی کم باشد،رطوبت هوا به شکل برف به سطح زمین می ریزد.اگر روزی برف نبارد ما با مشکلات زیادی رو به رو می شویم:
(1)اینکه هوا آلوده می شود.
(2)اینکه آب های زیر زمینی کم و زلزله ها زیاد می شوند.
(3)اینکه تولید محصولات کشاورزی در کشور کم می شود.
ایران در گذشته های نه چندان دور از بارش برف زیادی برخوردار بوده است.پدرم می گوید:در زمان آنها به طور متوسط در زمستان ها بالای یک متر برف می آمده .
امروزه بارش برف زیاد مثل ماه شب چهاردهم است به طوری که برای بارش باران و برفدعا میکنیم ؛امّا در گذشته موقع بارش برف و باران دعا می کردیم تا دعا هایمان مستجاب شود.
*از روز های خود لذت ببرید مخصوصا از روز های برفی و هر روز طوری زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگی تان است اینگونه می توانید از هر روز بهترین استفاده را بکنید.


انشا درباره زمستان و توصیف آن

پیرمردی سپیدپوش در راه است. مردی میانسال که اکنون آغاز فرمان‌روایی اوست. نیروی او برف است و می‌تواند کاری کند که کل زمین به میدان اسکی تبدیل شود. او زمستان نام دارد.
زمانی که این فصل فرامی‌رسد، پرندگان از دست آن فرار کرده و به نواحی گرم پناه می‌برند. حیوانات به خوابی می‌روند که می‌توانند در آن ۷ پادشاه را بینند. آن‌ها چندین ماه به دنبال غذا گشته و اکنون زمان استراحت‌شان رسیده است. درختان در این زمان با وجود تفاوت‌هایی مانند قبل ایستاده و قد علم می‌کنند. آن‌ها فرزندان سبز خود را از دست می‌دهند و کل این فصل را با عزای برگ‌ها می‌گذرانند و هر روز لاغر و تکیده‌تر می‌شوند. حتی برخی از درختان جان سالم از زمستان به در نمی‌برند و پیش از آن‌که طعم دوباره سرسبز بودن را بچشند، جان خود را از دست می‌دهند.
زمستان تنها برای جنگل و حیواناتش ناخوشایند نیست. او برای انسان‌هایی که فقیر هستند نیز نامهربان است. آن‌ها پولی برای خرید لباس گرم ندارند و زمستان با تمام بی‌رحمی خود ۳ ماه سخت را برای آن‌ها می‌سازد.
از نظر برخی نیز زمستان زیباترین فصل است. من هم موافقم. فرض کنید که زمین با پوششی سرد و با رنگی سفید پوشیده شده باشد؛ حتی کلمات نیز قدرت وصف این همه شکوه دا نخواهند داشت.
در کنار اتفاقات عجیبی که زمستان را خشمگین نشان می‌دهد، جذابیت‌هایی نیز در این فصل وجود دارد. درست کردن آدم‌برفی‌هایی که با هم بر سر بلند قد بودن رقابت کنند، از تفریحات هیجان‌انگیز زمستان محسوب می‌شود.
زمستان، سردترین فصل سال، زمین و موجوداتش را محاصره می‌کند تا آن‌ها بهار را بیشتر دوست داشته باشند. او با این‌کار به انسان‌ها، حیوانات و گیاهان می‌آموزد که در زمان سختی و مشکلات نیز همچنان در کنار یکدیگر باشند و هیچ‌گاه از کمک به هم دست نکشند. سختی‌ها باعث قوی‌تر شدن موجودات می‌شوند؛ در زمستان سرد کنار یکدیگر باشید تا بتوانید با قدرت در کنار هم، فصل سفید را سپری کنید.


انشای تحقیقی درباره زمستان

فصل زمستان چهارمین فصل سال است که مثل بقیه فصل‌ها دارای ۳ ماه است. دی، بهمن و اسفند. دی اولین ماه این فصل با شب یلدا آغاز می‌شود. شبی که ما و اعضای خانواده به خانه پدربزرگ و مادربزرگ میرویم و با خوردن تنقلات و میوه‌هایی مثل هندوانه و انار شروع زمستان را جشن می‌گیریم. هر چند امروزه مردم در خانه‌هایشان بخاری و شومینه برای گرم شدن دارند اما در قدیم و حتی اکنون در بعضی مناطق و روستاها مردم در زمستان از کرسی استفاده می‌کردند. با آغاز فصل سرما کرسی را در بزرگترین اتاق خانه قرار می‌دادند. در اتاق‌های دیگر نیز چراغ‌هایی که به آن علاءالدین گفته می‌شد می‌گذاشتند تا خانه را گرم کنند.

بارش برف در مناطق روستایی منظره بسیار زیبایی را ایجاد می‌کند درختان و باغ‌ها از بارش برف سفیدپوش می‌شوند و هر جا چشم کار میکند از سطح براق و سفید برف می‌درخشد. در هنگام صبح مه فضا را پر میکند و منظره‌ای رویاگونه می‌سازد. اگر رودخانه‌ای در روستا باشد سطح آن از سرما یخ میبندد و مثل الماس درخشان می‌شود. زنان و مردان با لباس‌هایی ضخیم برای در امان ماندن از سرما خود را می‌پوشانند و برای شروع روز کاری خود از خانه خارج می‌شوند. در شهرها کمتر پیش می‌آید که برف آنقدر ببارد که برای رفت و آمد مشکل ایجاد شود اما در مناطق روستایی و مخصوصا کوهستانی بارش برف ممکن است چند روز طول بکشد. به همین خاطر مردها باید قبل از خروج از خانه جلوی در خانه را پارو کنند و برفها را به حاشیه دیوار کوچه بریزند تا امکان عبور و مرور ایجاد شود. پارو کردن برف پشت بام هم از ضروریات است زیرا ممکن است سنگینی برف باعث آسیب به سقف خانه شود.

سرمای هوا چه در شهر و چه در روستاها مانع از کار و فعالیت مردم نمی‌شود. مردم پوشیده در لباس‌های گرم سرکار می‌روند. هنگام ظهر که کمی نور خورشید به زحمت از میان ابرهای تیره بیرون می‌آید هوا گرم‌تر شده و می‌توان زیر نور اندک آن کمی گرما را احساس کرد و عصرها در حالی که بخار از نان داغی که از نانوایی خریده شده روی دست مردمی که به سمت خانه‌هایشان می‌روند بسیار زیبا و دلچسب است. شبهای زمستانی که طولانی‌تر است درکنار خانواده می‌تواند بسیار گرمابخش باشد. در روستاها خانواده‌ها شبها دور کرسی می‌نشینند و پس از صرف شام و چای داغ به گفتگو می‌پردازند یا داستان سرایی می‌کنند.

زمستان در اسفند برای مردم ماه پر جنب و جوش‌تری است. ایرانی‌ها که آغاز سالشان با شروع فصل بهار است به خانه تکانی و خریدهای شب سال نو می‌پردازند. با اینکه هوا ممکن است بسیار سرد باشد اما خانواده‌ها خانه را از گرد و غبار و کثیفی پاک می‌کنند و همه چیز تر و تازه و نو می‌شود. زمستان که به روزهای آخر می‌رسد کم کم بوی عید و گل‌ها و سبزه‌ها در خیابان میپیچد و حال خوشی به ما می‌دهد که مژده آمدن بهار است.


انشای احساسی درباره زیبایی های زمستان

انشای خود را آغاز میکنم با نام خداوند مهربانی که آفرید فصل زیبا زمستان را.

فصل زمستان با پایان فصل پاییز شروع می شود، در این فصل وقتی که از خواب بیدار می شوم هنوز همه جا تاریک است، در زمستان زمانی که ابر ها نیستند، موقع تاریکی شب ستاره ها چشمک میزنند و بهترین زمان برای دیدن سیاره ها و ستارگان است.

در زمستان زمین پیراهن سفید خود را بر تن کرده و به استقبال این فصل می رود، درختان به خواب زمستانی میروند، من شروع و پایان زمستان را دوست دارم، چون شروع فصل زمستان با شب یلدا همراه است و پابان آن با عید نوروز.

هر فصل نشانه ای از شاهکار طبیعت است که بر گرفته از قدرت خداوند است، چه بسا فصل زمستان یکی از این فصل هاست که با سرما، برف و لباس های گرم و رنگارنگ خاطرهای خوش و زیبایی را برای من می سازد.

پس در این فصل زیبا خاطرات خوبی بسازیم و از آن لذت ببریم.


انشای ادبی و احساسی درباره زمستان

فصل زمستان یکی از چهار فصل زیبای خداست. هوای سرد و دلچسب آن همراه با بلورهای درخشان برفش، خاطره انگیز ترین صحنه ها را می سازد.درست کردن آدم برفی با دماغ هویجی

شال گردن بافتنی زیبایش، لذت بخش ترین تفریحات زمستان است.

زمستان، روزهایش کوتاه و شب هایش بلند است؛ آنقدر بلند که درخت ها و گل ها و سبزه ها، با لالایی اش به خواب می روند.

گاه گاهی شاخه های به خواب رفته شان کلاهی سفید از برف بر سر می کنند و زمین با لباس سفید و زیبایش، گلوله های تازه از سفر رسیده ی برف را در آغوش می گیرد.

قدرتی که درختان را می خواباند آب ها را منجمد می کند پرندگان را فراری می دهد به گرمای طاقت فرسای زمین غلبه می کند بر روی آسمان ابری می کشد و برف و باران می بارد و آهنگ

رعد و برق و طوفان از سر می دهد و آدم برفی های کوچک و بزرگ را سربازان قصر خود قرار می دهد قصری از جنس برف.

اما سلطنت آن زیاد طول نمی کشد به طوری که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند پرندگان باز می گردند خورشید دوباره گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود

آن موقع است که شیشه ی پر از برف اتاق من تمیز می شود و آنگاه است که می گویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران.

در این فصل عقل ها حیران میشود از زیبایی های طبیعت، حرف های ناگفته ای در این فصل در ژرفای جانمان باقی میماند

هم چنان که در این فصل برف و باران میبارد قصه ای که نامش زندگی است هم چنان جریان دار امیدوارم که در این فصل دل ها همچون این فصل سرد و بارانی نشود!

منبع : دانشچی


انشاهای کوتاه و ساده؛ مناسب برای مقطع ابتدایی و راهنمایی

هر سال چهار فصل دارد. هرکدام از این فصل‌ها خصوصیات خاص خود را دارند. بهار، تابستان، پاییز و زمستان اسامی فصل‌های سال هستند و زمستان یکی از فصل‌های زیبای سال است.

زمستان چهارمین و آخرین فصل سال است و سه ماه دی، بهمن و اسفند دارد. زمستان با اولین روز دی‌ماه که کوتاه‌ترین روز سال است، آغاز می‌شود. شب قبل از آن شب یلدا طولانی‌ترین شب سال است. در انتها نیز پس از آخرین روز اسفند اعتدال بهاری شروع شده و فصل زمستان پایان می‌پذیرد.

زمستان را با سرمای هوا می‌شناسند. دما در فصل زمستان افت پیدا می‌کند و تا منفی بیست درجه در کوهستان‌ها عادی است حتی در برخی نقاط روسیه دما تا منفی پنجاه درجه هم کم می‌شود. البته برعکس تصور بعضی‌ها دلیل سرمای هوا در زمستان دور شدن زمین از خورشید نیست. دلیل سرمای هوا در زمستان به دلیل زاویه چرخش زمین است، طوری که اشعه های خورشید به صورت مایل به زمین می‌تابند و نور و گرمای کمتری به زمین می‌رسد.

برف یکی دیگر از شاخصه‌های زمستان است. اکثر مردم انتظار دارند که در فصل زمستان برف بیاید. برف بارش بخار آب است که در شرایط خاص و با سرد شدن هوا در لایه‌های بالایی جو صورت می‌گیرد. برخی وقایع از جمله خشکسالی و آلودگی هوا از بارش برف کاسته‌اند.

یکی دیگر از خصوصیات زمستان کوتاه بودن روزها و طولانی بودن شب‌ها است. این هم به علت زاویه‌ای است که مدار زمین با خورشید پیدا می‌کند. بلند بودن شب‌ها طوری است که بیشتر دانش‌آموزان باید قبل از طلوع خورشید از خواب برخیزند و برای رفتن به مدرسه حاضر شوند.

در سال‌های اخیر پدیده وارونگی دمایی و شدت گرفتن آلودگی هوا در صبح‌های روزهای سرد که باعث تعطیلی مدرسه‌ها در شهرهای بزرگ می‌شود، از خصوصیات روزهای زمستان شده است. در این روزها بیرون آمدن از خانه و قرار گرفتن در آلودگی‌ها برای سلامتی ضرر دارد.

زمستان با همه ویژگی‌های متنوعی که دارد، فصلی است که حضورش در چرخه زندگی طبیعت ضروری است.


توصیف عاشقانه زمستان؛ فصلی برای دلتنگی و فنجان‌های داغ

ای زمستان! ای فصل سپید و خفته، سلام و درود بر تو که نسیم خنکت صفحه زندگی را ورق می‌زند و فصلی نو را آغاز می‌کند. تو فصل آرامش و سکوتی که پیش از فصل بهاران فرا می‌رسی. من با شوق فراوان منتظر تماشای زیبایی‌های پنهان تو هستم که در ادامه به توصیفشان خواهم پرداخت.

زمستان، فصلی سرد و طولانی در میان چهار فصل سال است که با خزان برگ‌ها و شروع دوره‌ای از خواب و آرامش برای طبیعت رخ می‌نماید. وزیدن بادهای تند و سردی که گاه گردوغبار را برمی‌انگیزد، کوتاه شدن روزها و بلندتر شدن شب‌ها، افزایش ابرناکی و کاهش دما از نشانه‌های آغاز این فصل هستند. طبیعت در زمستان منظره‌ای بکر و زیبا به خود می‌گیرد. درختان که در پاییز برگ‌های رنگارنگ خود را از دست داده‌اند، اکنون عریان و خفته‌اند و شاخ و برگشان زیر بار سنگین برف خمیده شده‌است.

آسمان زمستانی، خاکستری و نم‌نم باران است و ابرهای سنگین و تیره آن را پوشانده‌اند. گاه بارش برف‌های پنبه‌ای و درشت، منظره‌ای سپید و بی‌نظیر را به وجود می‌آورد که هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کند. سپیدی برف‌ها که روی شاخه‌های عریان درختان می‌نشیند و کوهستان‌ها را می‌پوشاند، دل هر بیننده‌ای را تسخیر می‌کند. رودخانه‌ها و جویبارها در زمستان یخ می‌زنند و سکوت و آرامش بر آن‌ها حاکم می‌شود. زمین‌های کشاورزی نیز در خواب و استراحتند تا بهار را برای رویش مجدد محصولات انتظار بکشند. حیوانات و پرندگان نیز برای گذران زمستان به نواحی گرمسیر مهاجرت می‌کنند یا به خواب زمستانی فرو می‌روند.

خرس‌ها در این فصل به غارها پناه می‌برند و به خواب عمیقی فرو می‌روند. پلنگ‌های زیبا نیز در لانه‌های خود مخفی می‌شوند. موش صحراها و سنجاب‌ها مواد غذایی اندوخته و زمستان را در خانه‌های خود سپری می‌کنند. پرستوها و قناری‌ها به سوی جنوب و نواحی گرمسیر مهاجرت می‌کنند. ماهی‌ها به اعماق آب‌ها پناه می‌برند. زنبورها در لانه‌های گرم خود دور هم جمع می‌شوند و بقیه حشرات نیز راه‌هایی برای بقا و مقاومت در برابر سرما می‌یابند.

اما زندگی انسان‌ها در زمستان هرگز متوقف نمی‌شود. مردم با پوشیدن لباس‌های گرم و ضخیم و استفاده از وسایل گرمایشی، در برابر سرما مقاومت می‌کنند. کودکان با شور و شوق بیرون می‌آیند تا بازی‌های برفی کنند و بزرگسالان نیز با وجود سختی‌های سرما به کار و زندگی ادامه می‌دهند. در فصل سرد زمستان مصرف میوه‌ها و سبزیجاتی مانند پرتقال، نارنگی، کیوی، سیب و هویج برای تأمین ویتامین مورد نیاز بدن افزایش می‌یابد. همچنین غذاهای گرم و پرانرژی مانند حلیم، آش و سوپ در این فصل بیشتر مصرف می‌شود. شیرینی‌های خوشمزه‌ای مانند باقلوای داغ و نان شیرین نیز از خوراکی‌های محبوب زمستان هستند که موجب حفظ انرژی بدن در سرما می‌شوند.

مردم در شب‌های سرد زمستان دور هم جمع می‌شوند و با خوردن شیرینی، چای و قهوه لحظاتی گرم و صمیمی را به اشتراک می‌گذارند. داستان‌خوانی و شعرخوانی از سرگرمی‌های محبوب این شب‌هاست. کودکان همراه با خانواده به پارک‌ها و بوستان‌های پوشیده از برف می‌روند تا از هوای تازه استفاده کنند و از بازی‌هایی مانند غلتک زدن در برف و ساختن آدم‌ برفی لذت ببرند. فصل زمستان با جشن‌هایی مانند یلدا آغاز می‌شود که در آن شب مردم با تزیین خانه‌ها و هدیه‌دادن، شور و نشاط خاصی را تجربه می‌کنند.

در مجموع، فصل زمستان با وجود سردی هوا و کمبود نور خورشید، فصلی زیبا با طبیعتی بکر است که مناظر دیدنی بسیاری را به نمایش می‌گذارد. اگرچه زندگی در این فصل سختی‌های خاص خود را دارد، اما زیبایی‌های پنهان آن قابل توجه است. زمستان فرصتی را فراهم می‌کند تا با طبیعت ارتباط عمیق‌تری برقرار کنیم و لحظات آرامش‌بخشی را تجربه نماییم. امید است که همگی بتوانیم لحظات شیرین و فراموش‌نشدنی‌ای را در کنار عزیزانمان در این فصل زیبا تجربه کنیم.


انشای خیالی درباره زمستان و ننه سرما

دوباره آمده است. هر سال همین روزها می‌آید. در نمی‌زند. همه درها برای او باز است. همه منتظر او هستند. او و اولین شبش. بله! این زمستان است که آمده است.

ننه سرما کوله‌بار پر از برف و باران را روی دوشش می‌گذارد و از نمی‌دانم کجا؟ شاید از پشت کوه‌ها یا شاید هم از بال هوا یک‌دفعه خودش را وسط می‌اندازد. طبیعت که رنگارنگی پاییز را به چشم دیده است، از این همه سرما به خود می‌لرزد. درختان از ترس تک و توک برگ نارنجی و زرد خورد را روی زمین می‌ریزند.

رودخانه که تا چند روز پیش جاری بود و برای خودش خوش خوشان آواز می‌خواند، یک‌دفعه از جنبش می‌ایستد و حرکتش کند و خیلی آهسته می‌شود. گاهی روی آب و گاهی تا عمق چند سانتیمتری یخ می‌زند.

آسمان آبی چه بگوید؟ زمستان آنقدر ابرهای سفید و سیاه دارد و آنها را این‌طرف و آن طرف پخششان می‌کند که آسمان نمی‌تواند زیبایی آبی خودش را به چشم آدم‌ها برساند. آدم‌ها هم از این ندیدن آبی آسمان دلگیر می‌شوند.

بعضی گیاهان علفی که سن و سال کمتری دارند، خشک می‌شوند. در این میان ایستادگی درخت‌های چند ساله زیباست. محکم و راست می‌ایستند. اجازه می‌دهند زمستان برف ببارد و باد بوزد اما آنها همچنان محکم برجای هستند.

زمستان خسیس نیست آیا؟ حیوانات زمستان که می‌شود برای سیر کردن خودشان چقدر باید سختی بکشند. مورچه‌ها هم که اصلاً خودشان را از دید زمستان مخفی می‌کنند.

به نظر من این‌هایی که از زمستان می‌ترسند یا از زمستان متنفر هستند، هیچ‌کدام زمستان را خوب نشناخته‌اند. به ظاهر سرد و خشن است اما او در گوش درختان و طبیعت لالایی می‌خواند تا به خواب روند و بهاران با انرژی از خواب بیدار شوند. مگر بدون یک خواب حسابی می‌توان به جنب و جوش بهاری رسید؟

اینکه زمستان چگونه باشد، به نگاه ما بستگی دارد. به زمستان زیبا نگاه کنیم.


انشای ادبی مناسب پایه های بالاتر در مورد توصیف زمستان

مقدمه درباره فصل زمستان
انشای خود را با نام خدا مهربان،خدای آفریننده زمستان زیبا اغاز می کنم.زمستان یکی از چهار فصل زیبای خدا است. زمستان فرصتی برای تماشای شاهکار زیبای او است.

بدنه درباره فصل زمستان
زمستان با آمدن بلند ترین شب سال یعنی یلدا می آید و سوز و سرما را برای ما هدیه می آورد.اما ما با دورهمی های گرم شب یلدا و خواندن حافظ و خوردن انار به استقبال او می رویم.زمستان با بارش دانه های سفید و زیبایش بیشتر اعلام حضور می کند و کم کم همه شهرها و خیابان ها را سفیدپوش می کند.با آمدن فصل زمستان،رودخانه ها یخ می بندند و درختان به خوابی زمستانی می روند تا در بهار دوباره شکوفه دهند و سبز شوند.
وقتی زمستان از راه می رسد شب ها طولانی تر می شوند. آسمان زمستانم رنگی دیگر پیدا می کند ستاره های زیبا در آسمان خودنمایی می کنند.زمستان سرد و بی رنگ است اما زیبایی و موهبت های خودش را هم دارد.همه جا پر می شود از آدم برفی ها و برف بازی های کودکان.زمستان در برخی نقاط جهان برای مردم امکان ورزش کردن را ایجاد می کند تا مردم علاوه بر انجام ورزش کمی هم به شادی و تفریح بپردازنند.
گیاهان و جانوران هم به طرق مختلف به زمستان واکنش نشان می دهند. برخی از حیوانات مانند پرندگان زمانی که فصل زمستان نزدیک می شود مهاجرت می کنند.اما با امدن فصل زمستان برخی پرنده ها و حیوانات کوچک بی جا و غذا می مانند.در این ایام مهربانی ادم های خوش قلب بازهم به کمک انها می آید و انها را فراموش نمی کند.هرفصل نشانه ای از قدرت و عظمت خداوند است و زمستان هم یکی از شاهکارهای خلقت اوست تا به ما نشان دهد بعد از مردن دوباره همه چیز سبز و زنده خواهد شد.

نتیجه
زمستان علاوه بر برف و یخبندان،زیبایی های بیشماری دارد، لذت دیدن برف این نعمت زیبای خدا یک بار دیگر قدرت و عظمت خداوند را به ما نشان می دهد.


انشای زمستان مخصوص کلاس چهارم تا ششم

مقدمه :
صبح سرد یک روز زمستانی در حالیکه در امتداد یک خیابان قدم می زدم با طنین نغمه های خوش پرندگانی که بر بالای درختان منزل گزیده بودند روبرو شدم‌.لذتی والا تمام وجودم را فرا گرفت به قدرت غیرقابل وصف خدای مهربانم پی بردم.در همین حال آسمان نوید از بارش نُقلک های آسمانی می داد که قصد داشتند زمین را سفید پوش کنند.این منظره به حال خوش من بی نهایت افزود.

بدنه :

با خودم گفتم که ما انسانها که مهر اشرف مخلوقات بر پیشانی مان نقش بسته است چرا آن طور که باید و شاید عبادت کننده ی واقعی خالق مان نیستیم چرا مثل بقیه خلایق الهی که هرکدام به نحوی سجده کننده ی قدرت خدا و جلوه ای از وجود او هستند‌، سجادِ ستایشگر او نیستیم.
چرا ما انسانها از کنار تمام نشانه هایی که خدا روزانه مقابل چشمان مان نمایان می کند اینقدر ساده می گذریم و هر کدام را به لیست عادت هایمان اضافه می کنیم.
یقینا دیدن کوه و دشت و بیابان،خورشید و برف و باران همگی در مقابل دیدگان ما عادی جلوه کرده که ما هیچ‌گاه در باطن آنها و در چگونگی خلقت آنها تامل نمی کنیم.
متاسفانه آدم ها هرچه به سنین بالاتر قدم می گذارند به جای آنکه همپای رشد عقلی و سنی شان پیش روند و بیشتر به تامل و تفکر در قدرت خداوند متعال بپردازند، کمتر متوجه تلنگر های الهی می شوند تلنگر هایی که فریاد سر می زند: بنده ی من همیشه مرا در خاطر و در باورت زنده نگه دار. من به تو نوید همراهی جاودانه ای می دهم که تو را تا بالاترین قله ی رشته کوه کمال برساند.
همین چهار فصل خدا دنیایی از شگفتی ها را به روی مان می گشاید.
وقتی از پنجره ی دل به این شگفتی بنگریم می بینیم هر کدام از تابلو های نقاشی خدا چه زیبا رنگ آمیزی شده اند.
همین زمستان که ما آن را به سرما و سردی مشهورش کرده ایم چه زیبا در درون خود گرمایی از عشق و مهربانی را پرورانده‌ زمانی که مهد تولد ننه سرما ها و بابا نوئل هایی است که جاری کننده ی شیرین ترین و زیباترین لبخند ها بر لبان کودکان هستند.
زمستان یکی از آن خاص ترین نقاشی های خداست که او وقتی قلم را عاشقانه در دستانش می چرخاند قصد داشت چیزی را بیافریند که اثبات آن آیه معروف
“فتبارک الله احسن الخالقین” باشد.

نتیجه :

من به انتهای خیابان رسیدم خیابانی طویل اما زیبا که شکوفه های برفی درخشانی بر شاخه هایش لبخند می زد.
این حال خوش وصف ناپذیر من از دیدن آن زیبایی ها و تاملات خویش طولانی بودن مسیر را از یادم برد
تفکرات عمیق آن روز زمستانی من از آن دسته تلنگرهایی بود که خدایم در ذهن کوچکم ایجاد کرد تا جرقه ای باشد که شعله های خداشناسی را در من روشن سازد.
چه نیکوست که ما انسانها حتی اگر شده گاهی چند دقیقه ای از روزمره هایمان را اختصاص دهیم تا نکته ی جدیدی را از اتفاقات رقم زده ی خدا در دفتر زندگیمان ثبت کنیم تا با هر بار ورق زدن آن با صفحاتی تهی که مملو از خالی است روبرو نشویم‌ و به جای تاسف از گذشته ی هدر رفته، به خویشتن ببالیم که بنده ای شایسته برای پروردگارمان بوده ایم.

سوالات متداول درباره نوشتن انشای زمستانی

۱. چطوری یک مقدمه خاص و غیر تکراری برای انشای زمستان بنویسیم؟

از جمله‌ های کلیشه‌ ای مثل «زمستان فصلی است که…» فاصله بگیرید. این جمله‌ها بد نیستند، اما جذابیت خاصی ندارند.
به‌جای آن، فکر کنید اولین چیزی که در یک صبح زمستانی حس میکنید چیست؟
شاید صدای خرد شدن یخ زیر پا، بخار نفس‌ ها در هوا باشد. وقتی انشایتان را با یک تصویر زنده شروع میکنید، معلم قبل از رسیدن به خط دوم، جذب نوشته شما می‌ شود.

۲. برای انشای زمستان لحن ادبی بهتر است یا طنز؟

هیچ قانونی وجود ندارد که فقط یکی را انتخاب کنید.
بهترین انشاها معمولاً ترکیبی هوشمندانه از هر دو هستند.
میتوانید با توصیف شاعرانه‌ ی برف و سکوت زمستان شروع کنید و بعد، خیلی طبیعی به اتفاقات بامزه برسید؛ مثل سنگین شدن لباس‌ ها، سر خوردن روی یخ یا دست‌ هایی که هر چقدر هم دستکش دارند باز یخ می زنند.
این ترکیب باعث می‌ شود انشایتان هم زیبا باشد، هم واقعی و هم خواندنی.

۳. اگر انشایم کوتاه شد، چطور آن را بهتر تر و کامل‌ تر کنم؟

نگران کوتاه شدن انشا نباشید؛ این یک فرصت خوب است، نه یک ضعف.
برای شاخ و برگ دادن به متن، روی جزئیات کوچک اما معنی‌ دار تمرکز کنید. مثلاً:
رفتار حیوانات در سرما و تلاششان برای زنده ماندن
گرمای دورهمی خانواده در شب‌ های سرد زمستان و مقایسه آن با شب‌های تابستان
یا حتی تصور احساسات یک آدم‌ برفی که میداند عمرش کوتاه است (شخصیت‌بخشی)
این جزئیات ساده، انشای شما را از یک متن معمولی به یک نوشته تأثیرگذار تبدیل می‌کند.

ممکن است شما دوست داشته باشید
11 نظرات
  1. سارا بازوند می گوید

    انشا در مورد زمستان

    زمستان زیبا
    دوباره میآید ، هر سال همین موقع میآید. هر سال کوله بارت پر از برف و سرمایش را برداشته و به سوی پاییز می آید پاییز هم با استقبال فراوان او را با کاسه ای آب روانه میکند ولی برخلاف پاییز آنقدر قدمش‌ سرد است که هنوز نیامده نوک قله ها پره برف‌میشود
    زمستان فرا رسید جنگل ها همانند اسکلت های بلورین در جنگل ها نمایان هستند و قندیل های نقره ای و زیبا بر کناره غار ها روشن کننده تاریکی سرمایند.
    زمستان زیباست اما متفاوت، بهار با عطر یاس و نرگس ،تابستان با میوه های رنگارنگ ، پاییز هم با برگ های رنگ شده شعله آتش و زمستان با سفیدی مطلق؛
    زمستان زیباست اما همه آنرا درک نمیکنند سفیدی برف میتواند زباله های موجود در دشت و جنگل را بپوشاند. زمستان چنان سلطنتی برای خود ایجاد میکند که همه به آن سوی ترین فصل سال میگویند .قدرتی که درختان را میخاباند، آبهارا منجمد میکندو پرندگان را فراری میدهد اما این سلطنت چنان طولانی نیست .درختان برمیخیزند آبها روانه میشوند و پرندگان سروده خان برمی گردند. آنگاه است که میگویم خداحافظ زمستان و سلام بهار.

    1. saeed می گوید

      سپاسگزارم دوست عزیز که انشای زیباتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
      با اجازه شما انشاتون به نام شما در همین متن بازنشر داده میشه .
      موفق باشید.

  2. معلم ادبیات می گوید

    از طرف یک معلم دلسوز باید بگویم که چه خیانت بزرگی دارید در حق دانش‌آموزان این سرزمین انجام می‌دهید شما و امثال شما

    1. saeed می گوید

      سلام
      اجازه بدید با شما موافق نباشیم
      دلیلش اینه که طبیعتا انشا همه دانش آموزان خوب نیست ، همونطور که همه دانش آموزان در درس ریاضی یا علوم و … عالی نیستند.
      این انشا ها بهشون ایده و سبک میده ،
      طبیعتا اگر بخوان فقط کپی کنند به خودشون ظلم کردن چون این کارو سر جلسه که نمیتونن انجام بدن.

  3. barfi می گوید

    من عاشق زمستونم … همیشه برای انشای فصل ها را توصیف کنید من زمستون رو انتخاب میکنم. خودم دی ماهی ام…

    1. saeed می گوید

      پیشاپیش تولدتون مبارک : )

  4. بهادر می گوید

    awliii buuud

    1. saeed می گوید

      نگاه شما عالیه

  5. ناشناس می گوید

    سلام و خداقوت
    تشکر میکنم بابت این انشا های خوبتون.
    من تونستم از هر انشا تکه ای رو بردارم و توش تغییراتی بدم و چیزهایی هم خودم اضافه کردم.
    ممنون از شما و سایت خوبتون چون بعضی وقت ها ایده دادن برای انشا واقعن سخته

    1. saeed می گوید

      سلام وقت شما بخیر ممنون با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز

  6. 021kid می گوید

    انشا ۱۸ شکر گزاری تو نتیجه گیری غلط هس لطفا بررسی کنید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.