اشعار و دل نوشته شاعران برای شهادت رهبر شهید آیت الله خامنه ای (ره)

همراهان گرامی دلبرانه به مناسبت شهادت رهبر عزیز انقلاب آیت الله خامنه ای (ره) مجموعه ای از اشعار و دلنوشته شاعران را برای شما عزیزان

گردآوری کرده ایم امید است مطالعه این مجموعه تسلی بر غم شما عزیزان گردد

از شما دعوت مبشود با دلبرانه همراه باشید

poem-about-the-martyrdom-of-ayatollah-khamenei

در خدا، در خلق روزی خویش را گم کرد و رفت
نیمه جانی داشت آن را نذر مردم کرد و رفت
در نماز شب، دعای دست او بودیم ما
با خدا از درد و داغ ما تکلم کرد و رفت
گفت من از مردم و با مردم و در مردمم
ناگهان صبحی شهادت را تبسم کرد و رفت
یک جهان را با خروش و خشم خود بیدار کرد
مثل دریایی خروشید و تلاطم کرد و رفت
علیرضا قزوه

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ز داغ تو برخاست هرسو فغان‌ها/ رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها
چهل شب گذشت و ندیدیم رویت/ در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها
من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان/ من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها
پناهم تو بودی نخواهد رسیدن/ به تار عبای تو این سایبان‌ها
بمیرم برایت که با دست زخمی/ رخی داشتی سرخ چون ارغوان‌ها
در اوج سیادت فقیری گزیدی/ به رغم فلان تیره و خاندان‌ها
بمیرم برایت که نشناختندت/ به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها
نه‌تنها تو را کشت خصم حرامی/ خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها
نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون/ تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها
شریکند در قتلت ای جان عاشق/ فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها
همانان که از ظلمشان خشم مردم/ به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها
همانان که تزویر و بی‌عرضه‌گی‌شان/ زد آتش دمادم به روح و روان‌ها
شریکان قدرت حریصان ثروت/ سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها
تو را کشت جولان بی‌عرضه‌گی‌ها/ تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها
چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد/ شرر بر کنام هُژَبر زمان‌ها؟
که داد این جسارت به قاتل که آید/ پی کشتن اسوۀ قهرمان‌ها؟
پی کشتن رادمردی مجاهد/ که تاریخ گوید از او داستان‌ها
یلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوان/ بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها
لبانش دعاگوی ملت، ولیکن/ به دشنام او باز هر سو دهان‌ها
به جای مقامات خاطی به سویش/ کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها
چپاولگران، خود مصون از قضاوت/ ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها
چه رندان به نام جناح سیاسی/ پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها
زغن‌ها و زاغان که کردند با هم/ بهار وطن را شبیه خزان‌ها
همانان که جای رجز پیش دشمن/ ز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌ها
پی نفی آموزه‌های بلیغت/ نوشتند فهرست سود و زیان‌ها
نیندوختند از تو زاد معانی/ نیاموختند از تو طرز بیان‌ها
بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان/ گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها
جفا از چپ و راست دیدی ولیکن/ روادار بودی به اینها و آن‌ها
چه شیادها در پی کاخ‌سازی/ چو شدادها نزد بی‌خانمان‌ها
پسرها و دامادها و رفیقان/ که با رانت خوردند خون جوان‌ها
چه بسیار کوتوله‌ رفتند بالا/ به هر دولت از پلۀ نردبان‌ها
کسانی که دادند دریای ثروت/ به افراد کوچکتر از استکان‌ها
رئیسان اخمو، مدیران فاسد/ که از خلق بر لب رساندند جان‌ها
در این خون شریکند زاهدنمایان/ که شد برملا فسقشان در نهان‌ها
چه نوکیسه‌گانی که با پول مردم/ رسیدند از خاک تا آسمان‌ها
به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران/ گلویت فشردند بس استخوان‌ها
بسا نورچشمی که گمنام و نادان/ رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها
شریکند در خونت ای پیر عاشق/ رفیقان مردود در امتحان‌ها
شریکند در خونت آن هم‌رکابان/ که دادند در دست دشمن، عنان‌ها
من از قاتلانت ننالم که گشتی/ شهید قلم‌ها شهید زبان‌ها
افشین علا

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

غم او معنی غم را عوض کرد/ شعار اهل عالم را عوض کرد
غمی که پر شد از شوری حماسی/ نگاه ما به ماتم را عوض کرد
حساب اهل دنیا را به هم ریخت/ چنانکه زلزله، بم را عوض کرد
چهل روز است داغی در دل ماست/ که جای زخم و مرهم را عوض کرد
ببین از چشممان سیلی‌ست جاری/ که نام اشک نم نم را عوض کرد
مگر که می‌شود با سایۀ جنگ/ مسیر نسل رستم را عوض کرد؟
مگر که می‌شود با یک تلنگر/ شکوه کوه محکم را عوض کرد؟
کمیم اما خداوندی که با ماست/ خودش معنای این کم را عوض کرد
پس از او پرچمش دست من و توست/ علمداران پرچم را عوض کرد
محمدحسین مهدویان

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

چهل شب، چهل شب، چهل شب شهامت/ چهل شب، به چله، فقط تیر غیرت
چهل شب اذا جاء… انا فتحنا…/ چهل شب توکل، توسل، تولا
چهل شب، دلیرانه در قلب میدان/ یکی پشت لانچر، یکی در خیابان
چهل شب وطن، گشت یک جان و یک تن/ زن و مرد، گُردآفرید و تهمتن
چهل شب وطن، عشق، ایمان، خدا شد/ وطن دشت غیرت، وطن کربلا شد
چهل شب عزای تو، شد انتقامت/ وطن گشت مبعوث، مبعوث نامت
چهل شب گذشت و تو بودی و دیدی/ چه مردانی از مردمت، آفریدی
به پای دلیران، سرِ دیو خم شد/ به پابوس ایران، تل‌آویو خم شد
جهان دید آزادگان جهانیم/ غیوریم، کوهیم، فخر زمانیم
کنون با شهیدان به میدان نظر کن/ به پرچم، به مردم، به ایران نظر کن
به قله، ببین مردمانی که گفتی/ همان شد، همان شد، همانی که گفتی
قاسم صرافان

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

رقتی و قُرعه بر این شور مُجسّم اُفتاد/ بر لب من گُذرِ روضه و هم دَم اُفتاد
باز چون ابر بهاری شدم و باریدم/ باز از چشم ترم اشک دمادم اُفتاد
جگرم سوخت و بر زخم عمیق جگرم/ اشک جاری شده در قالب مرهم اُفتاد
زبر لب نام تو را زمزمه کردم هرشب/ که به چشمم گُذر چشمه زمزم اُفتاد
آه از داغ عظیمت کمر کوه شکست!/ روی ابروی اَبَرمردِ وطن خم اُفتاد
و چهل روز عزای تو چهل سال گذشت!/ از غم تو ز نفس کوه وطن هم اُفتاد
مرد میدان، دمِ معراج تو معنا شد و بعد/ تن خاکیّ تو در خطّ مُقدّم اُفتاد
هیچ عهدی سر از آن مُشت گره کرده نبود/ دم زد از «لاتَهِنوا» عهد تو مُحکم اُفتاد
باز تقویم دلم رَخت عزا بر تن کرد/ که دلم در رمضان یاد مُحرّم اُفتاد
تنم از داغ تو لرزید و ترک خورد دلم/ داغ جانسوزتر از آنچه که در بَم اُفتاد
داغ تو با دلم ای یار سفر کرده چه کرد!/ قرعه قسمت من بعد تو بر غم اُفتاد
«وَ اذا زُلزلت الارض» حرم هم لرزید / لرزه بر جان حُسینیّه اعظم اُفتاد
بستی اِحرام در این خانه دلت مُحرِم شد/ در حریم حرمش نام تو مَحرَم اُفتاد
سوگ عُظمای تو را خواند حماسه نه عزا!/ گُذر هرکه بر این حلقه ماتم اُفتاد
برگ در برگ «چهل برگ» غزل بارانیست/ روی هر برگه این تذکره شبنم اُفتاد
«چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی»/ فرصتِ از تو سرودن که به دستم اُفتاد
«چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی»/ که به دست پسرت بعد تو پرچم اُفتاد
«مُحتشم» را چه سراسیمه به بیتت آورد/ باز این شور عظیمی که در عالم اُفتاد
ُمنتقم می‌رسد از راه که خونخواهی ها/ همه بر عُهده آن حضرت قائم(عج) اُفتاد
ناصر دوستی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

نامش بلند باد که مانند دلبرش/ لب تشنه بود و غرقه به خون گشت پیکرش
یادآور دمی‌ست که فرق علی شکافت/ گویا حسین بر سر نی می‌رود سرش
فرعونیان ز مشت گره کرده‌اش ملول/ لرزید کاخ ظلم ز الله اکبرش
نیکان روزگار و دلیران کارزار/ پیوسته‌اند از همه دنیا به لشکرش
سروی که سروها همه تعظیم می‌کنند/ چون چشم می‌برند به قد صنوبرش
یاری کز او نمونه‌ی دیگر ندیده‌ایم/ واحسرتا اگر که نبینیم دیگرش
خونش بزرگ بود و بزرگی به جا گذاشت تاریخ/ می‌نویسد از این خون به دفترش
باید فرزدقی بنویسد قصیده‌ای/ من کیستم که شعر بگویم به محضرش؟
کو محتشم که مرثیه‌ای تازه سر کند؟/ دعبل بیا و شعر بخوان در برابرش
آن پیر می‌فروش که مست حسین بود/ ای کاش ساغری زده بودم به ساغرش
روزی در این مقام چو روز حسین نیست شامی/ شبیه شام غریبان خواهرش
ما وارثان خون گلویی بریده‌ایم/ جان‌ها فدای عطر ضریح معطرش
وین ملتی که خامنه‌ای بود امید او/ اینک دوباره خامنه‌ای باد رهبرش
سجاد سامانی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

دلی دادیم به هم ای داد، ای داد
چه آید بر سرِ این پیر استاد؟
پس از بیست سال دیگر ناگهانی
از اینجا می‌شود او آسمانی
بُوَد جانبازی‌اش پیک سعادت
به غایت آرزو دارد شهادت
سرانجامش به خون آغشته گردد
جهان از رفتنش آشفته گردد
شَود جسم نحیفش ارباً ارباَ
ز بمب دشمن صهیون، رسوا
ولی خونش نویدی از ظهور است
حضور اندر حضور اندر حضور است
نقاب از چهره مهدی گشاید
سرود فتح و شادی می‌سراید
مداوا می‌کند درد جهان را
تمام دردِ پیدا و نهان را
مکن انشا که این سرِّ نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی
قلم بردار و بِنْویس این حکایت
بگو کرده حسن‌زاده روایت
مکن انشا که این سرِّ نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی
آیت الله حسن زاده آملی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

برایت گریه کردم، شعر گفتم شعر کوتاهی
به شوق آفرینی، خوب بودی، طیب‌اللهی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگی‌ام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی
قدم برداشتی گفتم عجب سروی، عجب ماهی
چه در روح جوانت بود‌ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله میرفتیم آه‌ای قافه سالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سرراهی
غمت سنگین‌تر از تاب من است و چاره‌ای هم نیست
به دوشش میکشد انگار کوهی را پر کاهی
دلم می‌سوزد و می‌سوزد و می‌سوزد و‌ای داد
نهان دارم هزار آتش فشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیت‌اللهی
میلاد حبیبی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

خبر رسيد از اين جاده ناگهان پر زد
كبوترانه به آنسوى آسمان پر زد
خبر رسيد كه آن سيّدِ جليلُ القدر
از اين كران به افق هاى بى كران، پر زد
خبر رسيد كه دلداده ى ولىُّ الله
ميان ندبه ى ياصاحبَ الزمان، پر زد
هميشه اهل بكا بود و هيئت و روضه
شهيد خامنه اى هم از اين ميان پر زد
همان كه عشق على را درون جانش داشت
چه عاشقانه قدم زد از اين جهان پر زد
خوشا به حال خوش اينچنينىِ آن مرد
ولى شناس شد آرى و آنچنان پر زد
محبّ آل على، خادمِ امام رئوف
تمام عمر به شوق امام جان، پر زد
درون باغ پُر از لاله هاى گمنامى
به جستجوى شهيدانِ بى نشان، پر زد
مدافع حرم انقلاب اسلامى
كبوتر حرم صاحبَ الزمان، پر زد
زهى سعادت از اين بهتر از قضا نشود
به وقت ماه خدا و دم اذان، پر زد
چه حُسن خاتمه اى داشت آيتُ العظمىٰ
به عشق مردم ايران، چه بى امان پر زد
خبر چه تلخ و غم انگيز بود، رهبر ما
عروج كرد و به آنسوى آسمان پر زد
محمدمهدی عبداللهی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه
که مرگ قصه ی مرداب هاست، دریا نه
که در مصاف نشان داده است این دریا
دل مواجهه دارد، سر مدارا نه
که نقل داغ پدرکشتگی‌ست قصه‌ی ما
زمان زمان تلافی‌ست نه، تماشا نه
ستاره‌ای که خطر می‌هراسد از نامش
به وقت حادثه می‌ترسد از خطرها؟ نه
بگو عقب بنشینند قوم ترسوها
که جنگ کار شما نیست بی‌جنم‌ها! نه
نگاه کوته شب‌تاب‌ها چه می‌فهمد
که شوق شیوه‌ی پروانه‌هاست، پروا نه
قرار آخر سردارها سرِ دار است
کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه
میان ما و شهیدانمان قراری بود
نشسته‌ایم به پای قرار، از پا نه
به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد
علی غریب شد، اما دوباره تنها نه
هنوز موج غمش سر به سینه می‌کوبد
مپرس داغ پدر سرد می‌شود یا نه…
رباب کلامی

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.