شعر برای محرم | 110 شعر زیبا برای ماه محرم و صفر

اینجا یک مجموعه شعر برای محرم برای شما گردآوری کرده ایم که میتواند به در عزاداری های ماه محرم و صفر و مصیبت امام حسین علیه السلام و یارانش مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرید. نظر شما با را به این اشعار زیبای محرمی (برای نوحه ، هیات ، روضه و  عزاداری ها) جلب میکنم. امیدوارم از خواندن این اشعار زیبا و دل انگیز  از شهادت سالار شهیدان امام حسین علیه السلام در ماه محرم و صفر لذت ببرید. 

شعر برای محرم | 110 شعر زیبا برای ماه محرم و صفر

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۱)

شعر برای محرم کودکانه

خدایا پیکرم آتش گرفته

دل غم پرورم آتش گرفته

شهادت نامه را با خون نوشتم

ولیکن دفترم آتش گرفته

خودم دیدم کنار قتلگاهم

که قلب مادرم آتش گرفته

خودم دیدم کنار نهر علقم

لب آب آورم آتش گرفته

خودم دیدم که از تیر سه شعبه

گلوی اصغرم آتش گرفته

خودم دیدم سکینه داد می زند

که عمه چادرم آتش گرفته

الا ای خواهرم زینب کجایی

لباس دخترم آتش گرفته

ز هرم ناله هل من معینم

صدایم، حنجرم آتش گرفته

شاعر: سید مجتبی شجاع

خدایا پیکرم آتش گرفته

دل غم پرورم آتش گرفته

شهادت نامه را با خون نوشتم

ولیکن دفترم آتش گرفته

خودم دیدم کنار قتلگاهم

که قلب مادرم آتش گرفته

خودم دیدم کنار نهر علقم

لب آب آورم آتش گرفته

خودم دیدم که از تیر سه شعبه

گلوی اصغرم آتش گرفته

خودم دیدم سکینه داد می زند

که عمه چادرم آتش گرفته

الا ای خواهرم زینب کجایی

لباس دخترم آتش گرفته

ز هرم ناله هل من معینم

صدایم، حنجرم آتش گرفته

شاعر: سید مجتبی شجاع

اشعار محرم

دل مردان خدا راست ز تو نور حیات

یا قتیل العبرات

شده محکم ز مناجات تو ارکان صلات

یا قتیل العبرات

بابی انت و امی گل گلزار رسول

راحت جان بتول

مرتضی سیرت و صورت حسن و حمزه صفات

یا قتیل العبرات

ما ز نور تو رسیدیم به سر منزل عشق

ای قرار دل عشق

چون تو مصباح هدی هستی و کشتی نجات

یا قتیل العبرات

شاعر: عباس خوش عمل کاشانی

شعر عاشورا

تا خیمه‌ي تقرّب تو پر کشیده ایم

تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم

آقا اگر «مَصارِعُ عُشّاق» کربلاست

در عاشقی به منزل آخر رسیده ایم

با عطر سیب پیرهنت مست می شویم

شیدائی قبیله‌ي عشق و عقیده ایم

دل بر شکوه جنت الاعلی نبسته ایم

وقتی بهشت را به نگاه تو دیده ایم

در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم

عشق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

لب تشنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صد جراحت شمشیر دیده ایم

جان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

در کربلا حماسه‌ي عشق آفریده ایم

هفتاد و دو صحیفه‌ي با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ي در خون تپیده ایم

در جسم ما هنوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تو

بر روی نیزه مثل ستاره دمیده ایم

شاعر: یوسف رحیمی

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۲)

شعر برای محرم جدید

تلفیق خدا و خون فقط پیکر توست

خورشید گلی از چمن حنجر توست

شب وقف مدار چشم هایت مولا

صبح، آینه ی دستِ بهارآور توست

شاعر: شعر محمدحسین انصاری نژاد

اشعار محرم کوتاه

هم آیه و هم کتاب می گفت حسین

هم لیلی و هم رباب می گفت حسین

اعضاء و جوارح قتیل ره عشق

در خون خودش خضاب می گفت:حسین

شاعر: رجب جعفری

شعر عاشورایی کوتاه

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۳)

شعر برای محرم ترکی

باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق
شعلة سرکش آزادگی افروخته است

یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگی‌ات
از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است

نقش پیکار تو، در صفحة تاریخ جهان
می‌درخشد، چو فروغ سحر از ساحل شب

پرتواش بر همه کس تابد و می‌آموزد
پایداری و وفاداری، در راه طلب

چهر رنگین شفق، می‌دهد از خون تو یاد
که ز جان، بر سر پیمان ازل ریخته شد

راست، چون منظرة تابلوی آزادی‌ست
که فروزنده به تالار شب آویخته شد

رسم آزادی و، پیکار حقیقت‌جویی
همه جا، صفحة تابندة آیین تو بود

آنچه بر ملّت اسلام، حیاتی بخشید
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود

جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
که روانت سر تسلیم نیاورد فرود

زان فداکاریِ مردانه و جانبازی پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود!

شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

اشعار محرم کودکانه

من را که بی‌ قرار حرم می کنی بس است

اصلا مرا غبار حرم می کنی بس است

شرط نزول کوثر رحمت دعاي توست

اصلاً تمام خلقت عالم براي توست

بالاتري ز درک تمام جهانيان

وقتي که انتهاي جهان ابتداي توست

حتي نداشت روح الامين اذن پر زدن

آنجا که از ازل اثر رد پاي توست

بي حب تو کسي به سعادت نمي رسد

رمز نجات اهل زمانه ولاي توست

آسوده خاطران هياهوي محشريم

وقتي رضاي حضرت حق در رضاي توست

فردوس ماست تا به ابد روضة الحسين

تنها بهشت اهل ولا ، کربلاي توست

در آستانة تو کسي نا اميد نيست

صحن امير علقمه دار الشفاي توست

شعر عاشورای حسینی

وقتي که هست دوش نبي آسمان تو

يعني تو از پيمبري و او از آن تو

فرزند خويش را به فداي تو کرده است

بسته ست جان حضرت خاتم به جان تو

معلوم کرد نزد همه حرمت تو را

با بوسه هاي دم به دمش بر دهان تو

فرمود هفت مرتبه تکبير عشق را

تا بشنود ترنم عشق از زبان تو

آواي «من أحب حسينا» وزيده است

هر روز پنج مرتبه از آستان تو

ما از در حسينيه جايي نمي رويم

هستيم تا هميشه فقط در امان تو

هر شب نشسته فطرس اشکم به راه عشق

آنجا که صبح مي گذرد کاروان تو

اين اشکها براي دلم توشه مي شود

اذن طواف مرقد شش گوشه مي شود

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۴)

شعر های قدیمی برای محرم

حال و هواي قلب من امشب کبوتريست

وقتي که کار صحن و سراي تو دلبريست

شبهاي جمعه عکس حرم زنده مي شود

تصوير رقص پرچم و گنبد چه محشريست

ما را اسير عشق تو کرده، تفضلت

با اين حساب کار شما ذره پروريست

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

آقا ارادتم به شما ارث مادريست

در ماتم تو محفل اشک است چشم ما

اصلا بناي هيات ما روضه محوريست

ما سالهاست در غم تو گريه مي‌کنيم

هم ناله با محرم تو گريه مي‌کنيم

اشعار مداحی محرم

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

مقصود از تکلم طور از تو گفتن است

موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس

غیر از خدای عز و جل خونبها نشد

در خلقتش زمین و مکانهای محترم

بسیار آفرید ولی کربلا نشد

گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند

یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

ما گندم رسیده شهر ری توایم

شکر خدا که نان تو از من جدا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود

در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد

شاعر: لطیفیان

شعر عاشورایی ترکی

آفریدند مرا تا که گدایت باشم

سائل دائمی دست عطایت باشم

آفریدند مرا از تو بگیرم عصمت

شیعه چشم و دل غرق عزایت باشم

تا خدا هست تو هم باقی بالله هستی

می شوم مثل تو گر ازشهدایت باشم

چون عزای تو بقای همه دین خداست

آمدم گرمی این بزم عزایت باشم

تو قتیل العبراتی که خدا فرموده:

«ای حبیبم من الله بهایت باشم»

گر نشد زنده بیایم به حریمت مددی

تا که مدفون شده در کرببلایت باشم

اشک ما تلبیه ماست به حل من ناصر

داده ای اذن که این گونه فدایت باشم

شدی آواره که اسلام نگردد تحریف

کاش آوراه این حکم ولایت باشم

شاعر: جواد حیدری

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۵)

شعر محرم برای پشت ماشین

ای آفــتــاب، زخــم تنــت را شــمــاره نیست
در کهکشان جسم تو غیر از ستــاره نیست

مــارا بــه زخــم هـای تنت، از سپــهر چشم
غیر از سـتاره ریختن ای مـــاه، چاره نیست

ای آســمــان چــگــونـه تورادل زغم نسوخت
درســوگ مـهـــر،گردلت ازسنگ خاره نیست

محــمـل ببســت ســوی عراق ازحجازوگفت
“درکــــارخیرحاجت هیـچ استخــــاره نیست”

جــان راسـپــرد دســت خدا، ناخـدای عشق
جــزوصــل یــــــار، بحر وفا را کنــــــاره نیست

صــــــــائم عــروس بـــاور و انـــــدیشه‌ی تورا
غیــر از ولــای خون خدا، طوق و یاره نیست

شاعر: صائب کاشانی

اشعار نوحه خوانی محرم

آمده­ام بکربلا بعهد خود وفا کنم

بابتلای هر بلا خالق خود رضا کنم

آمده­ام که در برم کشته شود برادرم

در دل زار مضطرم نالة یا اخا کنم

آمده­ام که قاسمم زیر سم ستورها

گردد پایمال و من دست زخون حنا کنم

آمده­ام که یک دله از دم تیر حرمله

اصغر شیرخواره را برره حق فدا کنم

آمده­ام که تا شود خواهر من اسیر کین

وزغم عابد حزین محشر غم بپا کنم

آمده­ام که از قفا سر زتنم جدا شود

تا که بدشت نینوا بر سر نی نوا کنم

آمده­ام در این زمین تا که شوم شهید کین

از غم مرگ اکبرم خون دل مصطفی کنم

شاعر: آصف

شعر عاشورایی برقعی

از برکت وجودِ شما دَم گرفته ایم
اذن عزا و روضه و ماتم گرفته ایم

ما دخل و خرج و رزقِ تمامی سال را
از گریه های ماه محرم گرفته ایم

ما را زآفتاب قیامت هراس نیست
تا سر به زیر سایه ی پرچم گرفته ایم

ما مرده را به ذکر شما زنده می کنیم
این معجزه ز سوره ی مریم گرفته ایم

اقرار میکنم که ز دربار فیضتان
بی عرضه بوده ایم، اگر کم گرفته ایم

این روزها که روضه خون و عطش به پاست
مثل هوایِ ابری عالم،گرفته ایم

راه ورود عمه ی سادات بوده است
سقف ورود هیئت اگرخَم گرفته ایم

شاعر: محسن امیری مقدم

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۶)

شعر محرم برای مجری

از بسکه خورد بربدنش نیزه و خدنگ

شد پیکرش شکفته چو گلهای سرخ رنگ

از تیر غم چو ابر بهار آسمان گرفت

باران خون بگلشن او داد آب و رنگ

مردم به یک طرف بدنش داشت گردشی

تاچرخ بر نشانه زند تیر بیدرنگ

می جست راه ترک قفس مرغ جان او

تیر بلا ز بسکه نمود آشیانه ننگ

لبریز شد چو از بدنش چشمه­های خون

برگرد او بچید فلک ظالمانه سنگ

پوشیده شد عذار حسین از غبار خون

آئینه جمال خدائی گرفت زنگ

قرآنیان به پیکر قرآن کشیده تیغ

اسلامیان گرفته عجب شیوة فرنگ

دشمن در انتظار و مهیای غارت است

تاگوشوار و معجری آرد مگر به چنگ

بر شد حرم ز غلغلة وا محمدا

شد هم صدا بزینب غمدیده طبل جنگ

طبع حسان چگونه دهد شرح ماجرا

اینجا که پای فکر سبک سیر گشته لنگ

شاعر: حسان چایچیان

اشعار محرم کودکان

از عرش ، از میان حسینیهء خدا

آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :

” یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا “

آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزار بار به گریه نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت

گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها

آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

روضه تمام گشت ولی مادری هنوز

آید صدای گریه اش از بین روضه ها

شاعر: رحمان نوازنی

شعر عاشورايي زیبا

لطف حسین مارا تنها نمی گذارد
گر خلق وا گذارد او وا نمی گذارد

او کشتی نجات و کشتی شکسته مائیم
مولا به کام غرقاب مارا نمی گذارد

هل من معین اورا باید جواب دادن
شیعه امام خود را تنها نمی گذارد

زهرا به دوستانش قول بهشت داده است
برروی گفته خویش او پا نمی گذارد

ما و فسرده حالی مولا نمی پسندد
مسکین و دست خالی مولا نمی گذارد

از بس گناهکاریم ما مستحق ناریم
باید که سوخت مارا زهرا نمی گذارد

شاعر: مويد

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۷)

شعر محرم برای بچه ها

اگر که دل شکسته‏اى حسین را صدا بزن
اگر ملول و خسته‏اى حسین را صدا بزن

در این بهار معرفت پرستوى بهارى‏ام
اگر چه پر شکسته‏اى حسین را صدا بزن

سحَر شد و سپیده زد چرا تو همچو مرغ شب
لب از ترانه بسته‏اى حسین را صدا بزن

تو سر به زانوى غمى زشَرم کرده‏هاى خود
چرا غمین نشسته‏اى حسین را صدا بزن

اگر به باغ آرزو به عشق کربلاى او
دل از همه گسسته‏اى حسین را صدا بزن

شاعر: رضایی

اشعار محرم زیبا

الا خورشيد عالمتاب ،ارباب

قرار هر دل بي‌تاب، ارباب

نه تنها من که ديدم آفرينش

تو را مي‌خواندت ارباب، ارباب

به هر ابري که افتد چشم مستت

از او بارد شراب ناب، ارباب

تو آن بودي که هر شب در بر تو

گدايي مي‌کند مهتاب ،ارباب

من آن در را که غير از او دري نيست

کنم با قلب دق‌الباب، ارباب

بياد چشم تو بيمارم امشب

طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب

اگرچه ريزه خوارم بازگويم

بيا امشب مرا درياب ،ارباب

به بيداري اگر قابل نباشم

مرا امشب بيا در خواب، ارباب

چو شمعي در هواي کربلايت

دلم شد قطره قطره آب، ارباب

ز چشمانم از اين چشم انتظاري

چکد هم اشک هم خوناب، ارباب

نام شاعر: حاج حيدر توكلي

شعر عاشورایی کودکانه

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

از کعبه شد جدا سيدالشهداء

به قربانگاه عشق، مي‌رود از منا

حسين فاطمه ، عزيز مصطفي

نور چشم علي ، همتاي مجتبي

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

پيوسته بر لبش ، لبيک و ياربش

يار همراز او ، قهرمان زينبش

همگامي با وفا ، در نماز شبش

همناله ، همنوا ، در هنگام دعا

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

آماده کن بستر ، بر سبط پيغمبر

راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر

اي آغوش مهرت ، مهد علي اصغر

رقيه مهمان است ، منزل کن مهيا

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

خون مبارزين ، رويت کند رنگين

اي خاک تو مهر ، نماز مصلين

داري عجب آبي ، آب حيات است اين

آيد لب فرات ، يک تشنه لب سقا

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

اي ماه محرم ، ماه خون و شمشير

اي روز عاشورا ،ت روز عشق و تکبير

انقلاب ايران ، دارد ز تو تأثير

گلگون ز شهيدان ، شد بهشت زهرا

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست

رشته مهر او ، رمز وحدت ماست

ماتمش جاويدان ، پرچم او بر پاست

«حجت بن الحسن» ، گريد در اين عزا

السلام ، السلام ، بر تو اي کربلا

اي که پاينده شد ، از تو دين خدا

شاعر: حبيب چايچيان

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۸)

شعر محرم برای امام زمان

شب عاشورا

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود
فردا میان قتلگه در خون شناور می شود

امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو
فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن  گوید ز سوز تشنگی
فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی
فردا ز جور کوفیان  بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند
فردا فدای راه حق  بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو
فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود
زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود
فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم
فردا ز جور خصم  دون  بی یار و یاور می شود

امشب  ز راز دشت خون  زینب حکایت می کند
فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش
فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود

شاعر: حبیب الله موحد

اشعار محرم جدید

انتظارم مى‏كُشد، يادى ز ما كن يا حسين!

درد هجران را به وصل خود دوا كن يا حسين

گرچه دورم، بر نگاه دلنشينت جان دهم

كوفه را با يك نظر چون كربلا كن يا حسين!

بى‏نيازى گرچه از من، من به تو دارم نياز

پادشاهى، يك نگه بر اين گدا كن يا حسين!

در حريم كعبه مى‏گردى چو اى سيمرغ عشق

عبد سرگردان خود را هم، دعا كن يا حسين!

عيد قربان است فردا و ممنم قربانيت

چون ندارم صبر، امروزم فدا كن يا حسين!

چون كه دور افتاده‏ام، اى زائر بيت‏الحرام

بام قصر كوفه را، كوه منا كن يا حسين!

مهربانى از دو سر، دارد چو لذت بيشتر

دير شد احضار من، نامم صدا كن ياحسين!

آيم از شوق تو با سر، چونكه پابندم به عشق

پاى بر فرقم بنه، كامم روا كن يا حسين!

چون «حسان» بسيار مى‏باشد گداى درگهت

جمله را با يك نظر از غم رها كن يا حسين!

دارم اندر ذمّه‏ام حق خدا و خلق را

خود به فضل خويشتن دِيْنم ادا كن يا حسين

شاعر: حسان

شعر برای محرم امام حسین علیه السام 

ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت

یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رهایت

تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست

ای شب تار عدم شام غریبان عزایت

عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت

خبری مختصر از خاطره کرب و بلایت

همرهانت صفی از آینه بودند  و خوش آن روز

که درخشید خدا در همه آینه هایت

کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل

می فشاندیم سبک تر ز کفی آب به پایت

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده

می رود دایره در دایره پژواک صدایت

شاعر: محمدرضا محمدی نیکو

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۹)

شعر برای محرم و صفر

ای خلیلانه رفته از عرفات

ای کلیمانه خوانده تا میقات

ای ذبیح گذشته از زمزم

تشنه کامِ ذبیح، پای فرات

ای مسیحای رفته بر سرِ دار

ای اشارت شونده در تورات

یوسفِ چاکْ چاک پیراهن

بویت از مصر رفته تا شامات

خطّ جامت گذشته از بغداد

خطّت از خون نوشت آن خطّاط

ای بلاکش ترین بلا گردان

عاشقان صورت تواَند و تو ذات

اشهد انت شاهدن و شهید

اشهد انّ قد اقمت صلات

ای دم  اولت مُفرحِ ذات

ای دم  آخرت ممدّ حیات

کلّ انفاس هالکن جز تو

تو به پایان نمی رسی هیهات

شاعر: محسن نیکنام

اشعار محرم ترکی

اي درگهت حريم مناجات و راز من/ الله من ، پناه من ، اي کار ساز من
تنها و بي سپاهم و ، از غير بي نياز

چون سوي توست ، چشم اميد و نياز من
بهر حمايتم نکشم ناز هيچکس

تا رحمت تو ، مي‌کشد از لطف ، ناز من
مسلم ، نکرد بيعت و ، با دشمنان نساخت

پيداست ، راه ورسم من از پيشتاز من
هاني ، بداد جان و ، به دشمن نداد دست

صد آفرين ، به همت اين پاکباز من
اين دشت کربلاست خدايا ، که رحمتت

در برگرفته ، اين دل پر سوز و ساز من
در سينه ام که آتش سيناي ديگري است

از شوق توست ، اين همه سوز و گداز من
اينجاست ، اوج رتبة زينب ، که بارها

در خلوتم نشسته و ، بشنيده راز من
اينجا ، رسول و ، حيدر و زهرا و مجتبي

هستند خود شريک غم و ، همطراز من
با خون دل نوشته ام انشاي عشق را

صد شکر اگر قبول کني ، اين فراز من
اينجا که انبيا نگرانند و مضطرب

زين شوق و ، يکه تازي بي احتراز من
ترسد خليل از اينکه : بدا گردد اين قضا

کامش روا نگشته ، دل عشقباز من
لرزد مسيح از اينکه : شهادت نيافته

بر آسمان رود بدنم ، در نماز من
يا رب عنايتي ، که درين امتحان عشق

غمهاي عالم آمده خود پيشواز من
اين عاشقان ، سپيد و سياه و بزرگ و خرد

قربانيم ، به درگهت اي دلنواز من
آوردم آنچه هديه ، پذيرفتي از حسين

اين است ، بر جميع بشر ، امتياز من
شد اوج نيزه جاي من و ، گود قتلگاه

در راه توست ، جمله نشيب و فراز من
در کربلا و ، کوفه و ،دیرو، تنور و ، شام

مقصد توئي ، ازين ره دور و دراز من
در راه کربلا که گذرنامه لازم است

ديوان من ، (حسان) ، بود آنجا جواز من

نام شاعر:حبيب چايچيان

مجموعه شعر عاشورا فارسی

ای دل سوختگان مست عنایات شما

چشم عشاق به باران نزولات شما

همه آفاق تجلی سلیمانی تان

خضر دلداده داوود مناجات شما

ای دل نازنشینان حریم ملکوت

در سراپرده محراب عبادات شما

کشتی ناجی خلقید به تائید خدا

بسیارند مصادیق کرامات شما

حاجتم را ز خداوند بخواهید که او

وعده داده به برآوردن حاجات شما

دل وارستگی از بند تعلق خواهد…

فیض تشریف به میقات ملاقات شما

سالها نقل محافل شده حرف غمتان

اشکها میگذرد پای حکایات شما

گوشه غمکده ای ژرف که نامش دنیاست

زنده هستیم به امید حوالات شما

متبرک به غبار سر این کوی شدم

آبرو یافته خاک خرابات شما

شاعر: مهدی عبدالکریمی

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۱۰)

شعر برای  محرم هیات

ای کرب و بلا منزل جانان منستی

یعنی تو مقام شه گل پیر هنستی

خود گلشن طاهائی و باغ دل زهرا

کاینان چمن اندر چمن از یاسمن استی

زان پیکر زیبا که بخاک تو عجین شد

تاچشم کندکار پر از نسترن استی

صد طعنه زند خاک تو بر حقة یاقوت

پرخون بس اندر تو زدرج دهن استی

گلزار و چمن را نشنیدنم غم اندوز

چونست که خود گلشن و بیت الحزن استی

ای کرب و بلا این چه جلالست که نامت

با نام حسین در همه جا مقترن استی

بس طرة مشگین بتو از اکبر و اصغر

بس جعد معتبر بتو از مرد وزن استی

از تو خم اندر خم دلهای شکسته

کاندر تونهالست شکن در شکن استی

از نافه مشکین غزالان حجازی

خود عبرت تاتار و خطار و ختن استی

خون جگر و پارة دل بس بتو آلود

خاک و گل تو رشگ عقیق بمن استی

هفتاد دو تن در تو همه سیم تنانند

بر هر یک از ایشان نگرم بیکفن استی

بهر جگر تشنه لبان تا بقیامت

هر صبح و نسیم سحری باد زن استی

شور دگرت باز بسر هست وفائی

این باده که خوری مگر از قعرون استی

گر شور حسین بر سر تو نیست بس از چیست

این شهد که امروز ترا در سخن استی

شاعر: وفائی شوشتری

اشعار محرم جدید

اى كه دل ها همه از داغ غمت غمگين است

وى كه از خون تو صحراى بلا رنگين است

نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها

هر كه را مى نگرم از غم تو غمگين است

زان فداكارى و جانبازى مردانه تو

به لب خلق جهان تا به ابد تحسين است

نازم آن همت والا كه تو را بود حسين

كه قيامت سبب رشد و بقاى دين است

جان ز كف دادن و تسليم به ظالم نشدن

آرى آرى به خدا همت عالى اين است

جاودان خاطره نهضت خونين تو شد

چون كه دين زنده از آن خاطره خونين است

جان به قربان تو اى كشته كه خود فرمودى

مرگ با نام به از زندگى ننگين است

زان جفايى كه به جان تو روا داشت يزيد

تا ابد ديده تاريخ بر او بدبين است

ميهمان كشتن و آنگاه اسيرى عيال

اين گناهى است كه مستوجب صد نفرين است

هر كه از صدق و صفا دست به دامان تو زد

عزت هر دو جهانش به خدا تأمين است

چه كنم گر نكنم گريه به مظلومى تو

گريه آبى است كه بر آتش دل تسكين است

تا منظم به جهان گردش ليل است و نهار

تا منوّر به فضا مهر و مه و پروين است

بر تو و بر همه ياران شهيد تو درود

كه ز خون شهدا عزّت دين تضمين است

غير نام تو نباشد به زبان «خسرو» را

كه ز نام تو بود گر سخنش شيرين است

شاعر: محمّد خسرو نژاد

شعر عاشورایی برای محرم 

ای هلال خون دوباره سر زدی

ای محرم بار دیگر آمدی

زخم دل با دیدنت کاری شده

خون به دامان افق جاری شده

در تو باغ لاله ی پرپر بود

عکس لبخند علی اصغر بود

ای هلال خون چرا باز آمدی

گر چه خونینی سرافراز آمدی

در تو بینم اشک خیر الناس را

زخم فرق حضرت عباس را

در تو بس داغ مکرر دیده ام

پیکر صد چاک اکبر دیده ام

در تو بینم خیمه های سوخته

کام خشک و دامن افروخته

در تو بینم صورت و خاک تنور

در تو بینم سینه و سم ستور

در تو بینم جسم هفتاد و دو تن

غرق خون افتاده بی غسل و کفن

در تو بینم گریه ی دُردانه ها

کعب نی برروی کتف و شانه ها

در تو بینم یاس نیلی پوش ها

در تو بینم خون روان از گوش ها

در تو پیدا آتش تاب و تب است

صورت یک مرکب بی صاحب است

در تو می بینم که از خون جبین

شسته وجه الله روی نازنین

در تو می بینم یتیمی بارها

تشنه لب جان داده زیر خارها

در تو بینم چهره ها از خون خضاب

بر لب طفلی نوشته آب آب

وای وای ای ماه ماتم! بازگرد

ای هلال غصه و غم! بازگرد

باز شو ای ماه اشک و ماه آه

ترسم آید شمر دون در قتلگاه

سوخت قلب عالم و آدم بس است

شعله بر دل ها مزن میثم بس است

شاعر : غلامرضا سازگار

اشعار زیبا برای محرم و صفر (۱۱)

شعر برای محرم روضه

ای یاد تو در عالم آتش زده بر جانها

هر جا ز فراق تو چاک است گریبانها

ای گلشن دین سیراب با اشک محبانت

از خون تو شد رنگین هر لاله به بستانها

بسیار حکایتها گردید کهن اما

جان سوز حدیث تو ثبت است بدورانها

یکجان بره جانان دادی و خدا داند

کز یاد توچون سوزد تا روز جزا جانها

در دفتر آزادی نام تو بخون ثبت است

شد ثبت بهر دفتر با خون تو عنوانها

اینسان که تو جان دادی در راه رضای حق

آدم بتو می­نازد ای اشرف انسانها

قربانی اسلامی با همت مردانه

ای مفتخر از عزمت همواره مسلمانها

شاعر: ناظر زاده کرمانی

اشعار محرم و عاشورا

این اسبها که روی تن تو دویده اند

طرحی جدید از بدنت آفریده اند

ای عطر سیب سرخ ، تمامی قافله

از روی نیزه رایحه ات را شنیده اند

ساعات عصر ابر سیاه براده ها

از هم تمام پیکرتان را بریده اند

تنگ غروب در پی هفده سر دگر

عکس  تو ا به صفحه نیزه کشیده اند

در زیر آفتاب همه برق می زنند

سر نیزه های کوفی عجب آب دیده اند

شاعر: محمد رضا شمس

اشعار زیبا در مورد شهادت امام حسین حمید رضا برقعی 

ایـــن اشــــک‌ها بـه پای شما آتشم زدند

شکـــر خـــدا بـــرای شـــمــا آتشم زدند

مـــن جبـــرئیـــل ســوختـه بالم، نگاه کن

معـــراج چشـــم‌های شـــمــا آتشم زدند

ســـر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هـــر جـــا که درعـــزای شـما آتشم زدند

از آن طــــرف مــدینه و هیزم، از این طرف

بــــا داغ کـــربلـــای شـــمــا آتشـم زدند

بــــردنــــد روی نیـــزه دلــم را و بعد از آن

یـــک عمـــر در هـــوای شــما آتشم زدند

گفتم کجاست خانه‌ی خورشید شعله‌ور؟

گــفتنـــد بـــــوریای شما، آتشم زدند…

دیــــروز عصـــر تعــزیه خــوانان شهرمـان

همــــراه خیمـــه‌های شـمـا آتشــم زدند

امــــروز نیـــز نیـــّر و عمّـان و محتــشـم

بـــا شعـــر در رثــای شمــا آتشــم زدند

«دیشـــب اگـــر به داغ شهیدان گداختم

امشــب ولـی بــرای شمــــا آتشم زدند

تــا بـــا خبـر ز شـــور نیستـــانی‌ام کنند

مــاننــد نینـــوای شمــا آتــــشـــم زدند

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

شعر برای محرم و صفر (۱)

شعر جدید برای محرم نوحه

این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟

این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟

پیراهن محرم من را بیاورید

دارد زمان هیئت من دیر می شود

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

می آیم از کدورت و اشک عزای تو

سرچشمۀ طهارت تصویر می شود

من دستمال گریۀ خود را نشسته ام

چون آب هم به نام تو تطهیر می شود

اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین

چشم من است اینکه چنین پیر می شود

من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم

وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود

ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید

پیغمبری که باعث تکفیر می شود

این قطره نیست آینۀ توست یا علی

در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

شاعر: رضا جعفری

اشعار محرمی

این حسینی است که حق دلبر جانانة اوست

بحر عصمت صدف گوهر یکدانة اوست

این همان شمع شبستان ولایت که زعشق

شمع ایوان فلک سوخته پروانة اوست

گاه چون آیة رحمت شرف دوش نبی است

گاه چون مهر نبوت بسرشانة اوست

این همان شاه که با خیل ملک روح الامین

گدائی همه شب بر در کاشانة اوست

آنکه در بزم صفا نرد وفا باخت چنانک

عقل کل مات رخ بازی شاهانة اوست

این همان رند قدح نوش که با چرخ نهم

از ازل تا بابد نالة مستانة اوست

می گساری است که هر درد و غم و زهر والم

داشت ساقی ازل جمله به پیمانة اوست

هر کسی رند قلندروش و صافی مشرب

جرعه نوش وی و دردی کش میخانة اوست

آنکه افسانه خوبان شده در عرصة حسن

گوش آفاق پر از قصه و افسانة اوست

گرچه آئینة حق خانه ندارد ذوقی

گاه گاهی دل ویرانة ما خانة اوست

این جوابیست بر آن مرثیه کش گفت حسین

این حسین کیست که عالم همه دیوانة اوست

شاعر: میر ابوالقاسم ذوقی

شعر عاشورا یی جدید برای محرم 

این عطش چیست در آیینه ی رود افتاده ست

داغ دریاست که برسینه ی رود افتاده ست

بوی تنهایی می آید ازاین جا فریاد

خبری نیست ازآن موی پریشان درباد

خبری نیست به جز کاکل آغشته به خون

دشت حیران شده ازبس گل آغشته به خون

سبزدرسبز گذشتند سواران غریب

سرخ درسرخ شکفته ست بیابان غریب

علم ازدست علم دار کنارافتاده ست

گیسوانش همه درخون وغبارافتاده ست

مثل گلبرگ که بردوش صبا خواهد رفت

عطر گیسویش ازاین دشت فراخواهد رفت

بعد از این دست من و دامن آن سروبلند

که سبکبارتر ازموج صداخواهد رفت

بعدازاین دریا درسوزعطش خواهد سوخت

رود تا می گذرد حنجره اش خواهد سوخت

«نفس باد صبامشک فشان خواهد شد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد»

بعدازاین کرببلا نیست بیابان عطش

«که زیارتگه رندان جهان خواهد شد»

چون غباری که ازاین قافله برمی خیزد

مشک لبریزعطش خاک به سرمی ریزد

مشک لب تشنه به دستان جدامی نگرد

بیرقی سبزبه چشمان خدا می نگرد

دشت سرشارقنوت است وسراپاخورشید

مات ومبهوت به این حال دعا می نگرد

ای که درحنجره ات عشق به فریاد آمد

“در نمازم خم ابروی توبا یاد آمد”

ای غبار قدمت سرمه ی چشمان جهان

وی دمادم نفس سوخته ات جان جهان

“شاه شمشادقدان خسروشیرین دهنان”

که به مژگان شکنی قلب همه صف شکنان

با صبا درچمن لاله سحرمی گفتم

که شهیدان که انداین همه خونین کفنان

شاعر: محمد حسین صفاریان

شعر برای محرم و صفر (۲)

شعر مداحی برای محرم

این قوم چه شد سر ز تن تو ببریدند

بر روی تو بی جرم و گنه تیغ کشیدند؟

آخر نه به کوفه ز تو دعوت بنمودند

آخر به چه جرمی ز تنت جامه ربودند؟

خر به کدامین گنهت آب ندادند

رأس تو بریدند و سر نیزه نهادند؟

تشنه به کدامین گنهت سر ببریدند

با کشتن تو خشم خدا را بگزیدند؟

آخر به چه جرمی به تنت اسب دواندند

اهل حرمت را به اسارت بکشاندند؟

آخر به کدامین گنه ای خسرو خوبان

کردند تن پاک تو پامال ستوران ؟

با آن همه نامه ز چه پیمان بشکستند

بر خیمه گهت آب روان را ز چه بستند؟

رأست به چه جرمی به سر نیزه نشاندند

اهل حرمت در غل و زنجیر کشاندند؟

این قوم اگر مسلم و بر دین تو هستند

با سنگ جفا از چه جبین تو شکستند؟

با تیر دریدند چرا حنجر اصغر

در خون بنشاندند چرا قامت اکبر ؟

سقای خیام تو چرا تشنه بکشتند

عباس علمدار تو را تشنه بکشتند؟

شاعر: غلامعلی رجائی (زائر)

اشعار محرم خاص

اینجا قدم قدم ، همه پیچیده بوی تو
بوی نگاه زینب و بوی گلوی تو

شنهای شعله ور شده را لمس می کنند
انگشت های القمه در جستجوی تو

اسلام را قدم زده ای سوی کفرشان
کفار قبل از این که بیایند سوی تو !

تو ماندی از زمین و نماندی از آسمان
خون از گلوت رفت و نرفت آبروی تو

من دارم آب می شوم از شرم ؛ آن زمان ـ
حتی نبوده آب برای وضوی تو

جز آسمان برای تو جایی نمانده بود
آنجا که کفر می وزد از چارسوی تو …

نام شاعر: صالح دروند

شعر شهادت امام حسین علیه السلام

بر زمین کوبید سم اما سوارش برنخاست

شیهه زد لیکن امیر کارزارش برنخاست

شعله ور شد در جنون خشم و بهت خود ولی

راکبش آن مهربان، آن غمگسارش برنخاست

پیکرش شد جنگلی از شاخسار نیزه آه!

جز گل زخم دمادم از بهارش برنخاست

لحظه ای آسود در خواب چمنزار بهشت

کرکس درد از تن گلگون خارش برنخاست

مثل یک ابر سپید اما سترون در افق

هیچ جز آهی ز جان دردبارش برنخاست

جوی رگ هایش تهی چون گشت زیر پای مرد

زانوان خم کرد و دیگر از کنارش برنخاست

شاعر: بهمن صالحی

شعر برای محرم و صفر (۳)

شعر برای محرم بلند

بعد از سه روز پيكر سرخش كفن نداشت
يوسف ترين شهيد خدا پيرُهن نداشت

از بس كه نيزه خون تنش را مكيده بود
حتی توان و قدرت ناله زدن نداشت

در هجمۀ تواتر شمشير و تير و تيغ
راهی به جز شقايق پرپر شدن نداشت

از بس كه پيكرش شده پامال اسبها
يک جای بی جراحت و سالم ، بدن نداشت

زلفی كه شانه شد به سر نيزه صبحگاه
كنج تنور چاره به جز سوختن نداشت

در بوريای كهنه تن لاله پوش او
پيچيده شد اگر چه شقايق كفن نداشت

شاعر: یوسف رحیمی

اشعار محرم قدیمی

شب عاشورا

امشب شهادتنامة عشاق امضا مي‌شود

فردا ز خون عاشقان، اين دشت‌دريا ميشود

امشب كنار يكدگر، بنشسته آل مصطفي

فردا‌پريشان‌جمعشان،چون قلب‌زهرا ميشود

امشب بود بر پا اگر، اين خيمة ثار الهّي

فردا‌به دست دشمنان، بركنده از جا مي‌شود

امشب صداي خواندن قرآن بگوش آيد ولي

فردا صداي الامان، زين دشت برپا ميشود

امشب كنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فردا خدايا بسترش، آغوش صحرا ميشود

امشب كه جمع‌كودكان،در خواب‌ناز آسوده‌اند

فردا به زير خارها، گمگشته پيدا ميشود

امشب رقيه حلقة زرين اگر دارد بگوش

فردا‌دريغ اين‌گوشوار ازگوش او وا ميشود

امشب، به خيل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا كنار علقمه، بي دست، سقا ميشود

امشب كه قاسم زينب گلزار آل مصطفاست

فردا ز مركب‌سرنگون، ‌اين سرو رعنا ميشود

امشب بود جاي علي، آغوش گرم مادرش

فردا چو گلها پيكرش، پامال اعدا ميشود

امشب گرفته در ميان، اصحاب ثار الله را

فردا عزيز فاطمه، بي يار و تنها ميشود

امشب به دست شاه دين، باشد سلیماني نگين

فردا به دست ساربان، اين حلقه يغما مي‌شود

امشب سر سر خدا، بر دامن زينب بود

فردا انيس خولي و دير نصاري ميشود

شاعر: حسان

شعر برای شهادت امام حسین در ماه محرم 

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است

حسين مظهر آزادگى و آزادى است
خوشا كسى كه چنينش مرام و آيين است

نه ظلم كن به كسى نى به زير ظلم برو
كه اين مرام حسين است و منطق دين است

همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است
اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است

ببين كه مقصد عالى وى چه بود اى دوست
كه درك آن سبب عزو جاه و تمكين است

ز خاك مردم آزاده بوى خون آيد
نشان شيعه و آثار پيروى اين است

شاعر: خوشدل تهرانى

شعر برای محرم و صفر (۴)

شعر برای محرم زیبا

بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت
تنها به روی سینه صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو
شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طرف
دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت

غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد
من نذر کرده ام که به نیها  نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد
بی سر به روی دامن زهرا نبینمت

شاعر: حسن لطفی

اشعار محرم و امام زمان

بمان که روشنی دیده ترم باشی
شبیه آینه ای در برابرم باشی

هوای خیمه من بی نگاه تو سرد است
بمان که مایه دلگرمی حرم باشی

چه شد که از ته گودال سر در آوردی
تو زینت سر دوش پیمبرم باشی

در این شلوغی گودال تنگ قول بده
کمی مراقب پهلوی مادرم باشی

تو در بلند ترین نیزه منزلت کردی
به اینت بهانه مگر سایه سرم باشی

جواب خنده دشنم به خواهرت با کیست
مگر تو قول ندادی برادرم باشی

تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده
بمان که روشنی دیده ترم باشی

شاعر: علی اکبر لطیفیان

شعر شهادت امام حسین کودکانه

بگذار، خون چشم تو، به اشک خود بشويم

که مگر شود ميسر، نگهي کني به سويم

بگذار، تا توقف بکنند نيزه داران

که دمي بياد طاها، گل روي تو ببويم

بگذار، تا ببوسم ز رخت بجاي زهرا

که درين سفر، برادر، همه جا بياد اويم

بگذار، تا گلويت، ز سرشک خود کنم تر

که فشار غصه ديگر، شده عقده در گلويم

بخدا قسم که زينب، نکند هنوز باور

که تنت به کربلا و، سر توست روبرويم

لحظات وصل، ترسم، ز کفم رود حسينم

ز گزارشات هجران، تو بگوي و، من بگويم

خبر از تنور خولي، دهد اين غبار رويت

تو بريز اشک و منهم، تو بشوي و من بشويم

چه کنم درين بيابان، اثر از رقيه ام نيست

تو بگرد و، من بگردم، تو بجوي و، من بجويم

چو نشانة مودت بود اشک من (حسانا)

به خدا همين مرا بس، به دو عالم آبرويم

نام شاعر:حبيب چايچيان

شعر برای محرم و صفر (۵)

شعر برای محرم خاص

بیا در کربلا محشر ببین کین گسترش بنگر

نظر کن در حریم کبریا غارتگری بنگر

فروشنده حسین و جنس هستی مشتری یزدان

بیا کالا ببین مالک نگه کن مشتری بنگر

بفکر خیر امت بود وقت مرگ فرزندش

زامت کشته شد امت به بین پیغمبری بنگر

ز بی آبی بوقت مرگ آن عباس نام آور

خجل بود از سکینه یادگار حیدری بنگر

بجای آب خون پاشید شه در راه او غیرت

بدشت عشق فرمانده ببین فرمانبری بنگر

پی انگشتری ببرید انگشت شه دین را

جفای ساربان بین و اصول چاکری بنگر

زبعد شاه دین فرمانده خیل اسیران شد

مقام زینبی را بین وفای خواهری بنگر

خدا را کشته بود و خونبها میداد مشتی زر

ببین کار یزید بیحیا زشت اختری بنگر

خدا محبوب خود را غرقه در خون دید لاهوتی

نکرد این دهر را نابود صبر داوری بنگر

شاعر: ابوالقاسم لاهوتی

اشعار عن محرم

بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود
رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

خورشید انعکاس وجود نجیب توست
این دایره نباشی اگر سرد می شود

این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب
زنجیر آهنی و پر از درد می شود

دامان کودکانه ی یک دختر نجیب
بی تو اسیر آتش نامرد می شود

بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین
هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

رفتی و روز روشن ما در مسیر شام
دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود

شاعر: رضا جعفری

شعر شهادت امام حسین برای محرم در روز عاشورا

به دلم باز هوای تو کند غوغایی

از غمت، گشته درون دل من بلوایی

ای شهنشاه دو عالم یا حسین ابن علی

شعله ور تر بنما این شرر شیدایی

یا حسین ای شرف هستی و هر آنچه که هست

همه جا گشته ام و نیست چو تو مولایی

یک اباالفضل تو لیلا شده، عالم مجنون

چه کسی دیده که لب تشنه بود سقایی

یا حسین! جانم اگر نیست گران لیک پذیر

مردن از داغ تو نبود سخن بی جایی

از غمت حضرت آدم به همه عمر گریست

گریه ی بر تو دهد بر دل و جان پایايی

جاودان هستی و هر آنکه بمیرد از عشق

می دهد نام نکویش به فلک پویایی

ای حسین ای شه لب تشنه تو را می خواهم

زنده کن جان مرا با نفس عیسی یی

کربلا را ز تو می خواهیم و اکنون ای یار

تو برآورده کن آن را به ید بیضایی

من عزادار تو هستم نیش ها نوش دلم

گر کند سخره مرا جاهل و هر دانایی

گریه ی بر تو حسینا عشق می زاید و شور

هر کجا هست تحول تو به حق آنجایی

ای سلاطین جهان خاک کف پای درت

فخر داری به همه چون تو گل زهرایی

مهربان تر به من ای از پدر و از مادر

می شود مست شوم با نگه شهلایی

جان عباس علمدار، همان ماه غریب

یاریم کن که شوم تا ابد عاشورایی

شاعر: هادی قهرمانی

شعر برای محرم و صفر (۶)

شعر برای محرم روزنامه دیواری

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غمزده در چشمم آشناست

این خاک بوی تشنگی و گریه می دهد
گفتند:«غاضریه» و گفتند:«نینوا»ست

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست

توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه هاست

یحیای اهل بیت در آن روشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست

توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در «منا»ست

باران تیر بود که می آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

افتاد پرده ، دید به تاراج آمده ست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست

شاعر: م. سقلاطونی

اشعار محرم شب عاشورا

بخولی بگفت آن زن پارسا

که را باز از پا درآورده ای

که در ایندل شب چو غارتگران

برایم زر و زیور آورده­ای

بهمراهت امشب چه بوی خوش است

مگر باز مشگ تر آورده­ای

چنان کوفتی در که پنداشتم

ز میدان جنگی سر آورده­ای

چو دانست آورده سر گفت آه

که مهمان بی پیکر آورده­ای

چو بشناخت سر را بگفت ای عجب

سر با شکوه و فر آورده­ای

بمرم در این نیمه شب از کجا

سر سبط پیغمبر آورده­ای

چه حقّی شده در میان پایمال

که تو رفته­ای داور آورده­ای

گل آتش است این که از کوه طور

تو با خاک و خاکستر آورده­ای

نگارنده با گفتن این رثا

خروش از ملایک درآورده­ای

شاعر: مرحوم نگارنده

شعر شهادت امام حسین گریه دار

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند

یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا

به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند

میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم

به آهویی که ز مردم رمیده می ماند

شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی

به لاله های ز حنجر دریده می ماند

رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است

به آن که رنج نود ساله دیده می ماند

امام صادق حق پشت ناقه ی عریان

به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند

شوم فدای شهیدی که در کنار فرات

به آفتاب به خون آرمیده می ماند

هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟

نگاه تو به دل داغ دیده می ماند

حکایت احد و اشک چشم خونینش

به اختران ز گردون چکیده می ماند

 شعر : احد ده بزرگی

شعر برای محرم و صفر (۷)

شعر برای محرم امام حسین علیه السلام 

باز هم شعر دیگری از استاد احد ده بزرگی

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است

اشعار محرم شب تاسوعا

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند
باز هم خورشید رنگ خون گرفت
بر زمین نقشی ز ماتم میزند

باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد
در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادها آغاز کرد

می نویسم شرح این غم نامه را
داستان مشک و اشک و تیر را
می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغه شمشیر را

گوئیا با آن همه بیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود
در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده ها پیمانه بود

تیغ ناپاکان برآمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه را سیراب کرد

می شود خورشید را انکار کرد؟
زیر سم اسبها در خاک کرد؟
می شود آیا که نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد؟

گر نشان عشق را گم کرده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست
گر به دنبال حقیقت میرویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست

گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد
ما سکوت مرگباری کرده ایم
….او برای قرنها فریاد شد

بازهم در ماتم روی حسین
باز هم در سوگ آن آلاله ایم
یادتان باشد حیات عشق را
وامدار خون سرخ لاله ایم

اشعار شهادت امام حسین علیه السلام برای محرم 

تا شعلة هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسيار بکوشيدم و، نتوانستم

 يک لحظه غم تو را فراموش کنم
اي کاش، دمي دهد امانم اين اشک

 تا نقش تو را به ديده منقوش کنم
آخر چه شود، شبي به خوابم آئي

 تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشيني و، در برت، مرا بنشاني

تا زمزمة نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشي

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم
سجاده تو، که مي‌دهد بوي تو را

 برگيرم و، بوسم و، در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

 زين عطر تو قلب خويش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست

اين داغ، عيان، ز لاله گوش کنم
گويند به من، يتيم غارت زده ام

زآن چشمة چشم خويش پرجوش کنم
ديگر اگر اي پدر نخواهي برگشت

برخيزم و، پيکرم سيه پوش کنم؟
اين داغ حسين، جاودان است (حسان)

هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم

 شعر از : حبیب الله چایچیان (حسان)

شعر برای محرم و صفر (۸)

شعر برای محرم کودکان

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

دانلود اشعار محرم

آمدم ای شاه ، پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده

ای حَرمَت ملجا درماندگان / دور مران از در و راهم بده

ای گل بی خار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حَریمت به مَثَل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع ؟ / گرمی جانسوز به آهم بده

لشگر شیطان به کمین من است / بی کسم ای شاه ، پناهم بده

از صف مژگان ، نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطا بخش همه عالمی / جمله ی حاجات مرا هم بده.

اشعار شهادت امام حسین برای روضه محرم 

شرمنده شد بهار ز گلزار کربلا / بلبل کند نوا که خزان محرم است

ما عاشقان لاله ی سرخِ پیمبریم / کز عطر او بهشت خداوند ، خرم است

صد مرده زنده میشود از ذکرِ یا حسین / مولای ما معلم عیسی بن مریم است

عیسی اگر در آخرِ عمرش به عرش رفت / قنداقه حسین ، شرف عرشِ اعظم است

با یوسفش مقایسه کردم ، نگار گفت : / او شاه مصر باشد ، این شاه عالم است

ما را نیازِ صید چمن نیست در بهار / روی حسینیان ، گل و این اشک شبنم است

ای صاحب عزا به عزاخانه ها بیا / یاران سینه زن همه در زیر پرچم است

گر وعده ی بهشت به ما می دهد بهار / ما نیستیم طالب ، رضوان مسلّم است

بر عاشقان ، سیاحت گلشن حرام شد / خاکم به سر که قامت سروِ علی خم است

ای آب ، بس کن این همه جوش و خروش را / در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است

سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد / شرمنده ی خجالت او نهرِ علقم است

ساقی تشنه تا که برون آمد از فرات / قربان غیرتش شود عالم ، اگر کم است

چون محتشم بخوان به پیمبر ز سوز دل / باز این چه شورش است که در خلق عالم است ؟

شعر برای محرم و صفر (۹)

شعر برای محرم گریه دار 

عالم از شور تو غرق هیجان است هنوز / نهضتت مایه الهام جهان است هنوز

بهر ویرانی و نابودی بنیان ستم / خون جوشان تو چون سیل ، دمان است هنوز

در فداکاری مردانه ات ای رهبر عشق / چشم ایام به حیرت ، نگران است هنوز

کربلای تو پیام آور خون است و خروش / مکتبت راهنمای همگان است هنوز

تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست / از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه محرم ، همه جا کرب و بلاست / در جهان موج جهاد تو روان است هنوز

جاودان بینمت اِستاده به پیکار ، دلیر / لا “اری الموت” تو را ورد زبان است هنوز

باغ خشکیده ی دین را تو ز خون دادی آب / نه عجب گر که شکوفا و جوان است هنوز

تربت پاک تو ای اسوه آزادی و عشق / سرمه دیده صاحب نظران است هنوز

خون گرمت زند آتش به سیه خرمن ظلم / که به خون تو دو صد شعله نهان است هنوز

انقلاب تو به ما درس فضیلت آموخت / نقش اخلاص تو سرمشق جهان است هنوز

بر جبین «شفق» این لوحه گلرنگ غروب / هر شب از خون تو صد گونه نشان است هنوز

محمد حسین بهجتی ( شفق )

اشعار محرم ترکی

تمام هستی عالم فدای روی حسین

شهنشهان و سلاطین گدای کوی حسین

پر آچدی گویلوم اولا باب رحمته عازم

هزار امیدیله پر وردی سوی کوی حسین

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

مریض عشقم و آلامه چاره آختارورام

وصال یاره یتیشماقه حقه یالوارورام

اورکده شوق زیارت ولیک الیم چاتمور

او بارگاه مقدس برابرینده دورام

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

اورکده حب ولا وار باشیمدا شور حسین

تمام کالبدیم اولدی محو نور حسین

مقاله یوخدی توانیم حسین جلالیندن

فدای مرحمت و شفقت نشور حسین

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

ابوترابه ثلاله حسیندی عشقه هلال

بشرده بیله گورونموبدی فر و مجد و جلال

تمام ماملکوندن ال اوزدی حقدن اوتور

محال امریدی تاپسون مرامی نقص و زوال

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

رضا قضایه دیوبدی امام عرش وقار

طواف قبر حسین خالقیله نسبتی وار

حسیندی پا بـه سر آزاده آیت توحید

بلا چولونده ولی غملی بیر حکایتی وار

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

امان او وقتیدن الله دوشوبدی طاقتدن

جفای قوم عدو رد اولوب نهایتدن

آلوبدی دور و برین نچه مین زنازاده

قوشون خیامه قویوب یوز فغان او ساعتدن

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

بویان طرفده اوجالمیش نوا و آه حسین

اویان طرفده یانوب جمله خیمه گاه حسین

سویون یانوندا دوشوب یار و سرسپاه حسین

قاچوبدی چوللره اطفال بی پناه حسین

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

کشاکش ایچره اولوب نچه غنچه گول پامال

میان همهمه ده قاچماقا یوخیدی مجال

اولان اولوب ئولن ئولدی بـه یوم عاشورا

اوت ایچره یاندی هامی آشیانیله پر وبال

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

تمام یاریله انصار او چولده اولدی قتیل

مرامه یتدی زنازاده لر سپاه رذیل

خدادن اوزگه عیاذ اولموب عصمت اللهه

بتوله نایبه اطفاله اولموشیدی کفیل

حسین عزیز دو عالم حسین شه دو سرا

حسیندی باب کرامت امید اهل ولا

قوتار رباعینی «زلفی» بو شعری ایله تمام

یقین توجه ایدر مطلبه او شاه انام

قرا علملره ور بوسه ارج و قدرین بیل

حسین فاطمه دن یاز کتابت ایله مدام

شعر درباره شهادت امام حسین ع برای مداحی ماه محرم 

هارداسان ای دردلریمون چاره و درمانی حسین / هارداسان ای کرب بلا روضه رضوانی حسین

هارداسان ای شیعه‌لرون خسرو خوبانی حسین / گور نئجه بو اهل غمین گوزلری گریاندی حسین

سینه‌وین اوستونده یاتان قربان اولوم اصغریوه / گول بدنی پارچالانان قربان اولوم اکبریوه

نهر فرات اوسته دوشن قربان اولوم افسریوه / ماتمیوه کون و مکان سر به سر افغاندی حسین

شعر برای محرم و صفر (۱۱)

شعر درباره محرم جدید

من و این روضه ها الحمدلله

 من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن

 بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد

 شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود

 تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم

 شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است

 که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم

 رسیدم کربلا الحمدلله؟

شعر سوزناک برای محرم

ای دادخواه عترت و قرآن بیا بیا

 وی زخم دین به تیغ تو درمان بیا بیا

 از زخم هر شهید ندا می‌شود بلند

 کای التیام زخم شهیدان! بیا بیا

 تا چند شیعه نالۀ «یابن‌الحسن» زند؟

 ای شیعه را پناه و نگهبان بیا بیا

 تا کی سر حسین به دروازه‌های شام

 بر نی کند تلاوت قرآن؟ بیا بیا

 تا کی گُلان سوختۀ وحی، پای‌شان

 خونین بوَد ز خار مغیلان؟ بیا بیا

 تا کی میان مقتل خون دست و پا زند

 جدّت، حسین با لب عطشان، بیا بیا

 تا کی مهار ناقۀ زینب به دست شمر

 با اشک چشم و موی پریشان؟ بیا بیا

 تا کی ز سوز سوختن خیمه‌هایتان

 در قلب شیعه آتش سوزان؟ بیا بیا

 تا کی به خاک دامن گودال قتلگاه

 جسم حسین، زخمی و عریان؟ بیا بیا

 درمان درد عترت و قرآن ظهور توست

 داروی زخم‌های فراوان! بیا بیا

 «میثم»که هست مرثیه‌خوان در غم حسین

 خواند تو را به دیدۀ گریان: بیا! بیا!

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه هامان را ببین
یازده خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

برخورد حسین با حر
برخورد خداست با ما
گناه را که ندید می گیرد هیچ
تحویلمان هم می گیرد عجیب

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

در عالم مستی به دنبال حسینم
من تشنه به دیدار علم دار حسینم
دوست دار حسینم و دوست دار ابوالفضل
گر لطف کنند نوکر خاندان حسینم

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

در دایره عشق گرفتار حسینم
عاشق شده چرخش پرگار حسینم
فریاد زند چاک گریبان جنونم
دیوانه زنجیری بازار حسینم

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

باز محرم شد و دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه ي در خون شدند این چه غمی بود که جهان شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق هست محرم مَحرم درد حسین هست

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

هم «حیّ علی الفّلاح» او خونین بود
هم سجده بی سلاح او خونین بود
افسوس که چند ساعتی بعد نماز
پیشانی ذوالجناح او خونین بود

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون ای دل که صبرم رفته از دست
بخون ای دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بی دست

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

ای شده مجنون خدا السلام
شاهرگ خون خدا السلام
ای شده سرشار دلم از غمت
باز محرم شد و دل محرمت
هست نگاه نگران همه
سوی تو ای دسته گل فاطمه

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما
باز اسم تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی
عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

ای نظر گاه نگاهت همه آمالم
دل حسینی شد و تا حشر به این منوالم
من عزادار تو این چند محرم نشدم
از ازل یار توام هست هست هزاران سالم

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

آبروی حسین به کهکشان می‌ارزد
یک موی حسین بر دو جهان می‌ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا که حسین بیش از آن می‌ارزد

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان
به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان
خدا داند كه در بازار عشقت
به جز جان هیچ كالایی ندارم یا حسین جان

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سرور آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود، به اصل خویش رجعت کردند

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

این خاک به خون عاشقان آذین است
این است در این قبیله آیین ، این است
زاین روست که بی سوار برمی گردد
اسب تو که زین و یال آن خونین است

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیكترین راه به الله حسین است

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

عالم همه محو گل رخسار حسین است
ذرات جهان درعجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه‌ی حق گشته سیه پوش
یعنی که خدای تو عزادار حسین است

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

نگاهش کهکشان را تاب می داد
شب تاریک را مهتاب می داد
اگر یک دست در تن داشت عباس
تمام کربلا را آب می داد
“یا دست گیر بی دست مدد”

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است
وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است
نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها
هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

کوچه کوچه دلم پر از غوغاست
هر طرف خیمه عزا برپاست
قدسیان سوگوار و محزونند
همۀ هستى سیه پوش عزاست
ماه خون و خروش و ماتم شد
ماه خون خدا محرم شد

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

محرم ماه آن عبد خدا
محرم اسرار آن هستی فزا
محرم ماهی که در آن ریختندند
میان کربلا خون خدا

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

عالم همه قطره و دریاست حسین
خوبان همه بنده و مولاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش
از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست
این جلوه جان در همه عالـم باقیست
از نـالـه نـیـنــوای یـاران حسـیـن
همواره به لب زمـزمه غم باقیست

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

کوفه اگر چه صدقه لقمۀ نان می‌دادند
در عوض شام ز طعنه دقمان می‌دادند
خارجی‌ زاده صدا کرده و مارا مردم
کوچه کوچه همه ی ی با دست نشان می‌دادند
غارتیها بـه اهالی لب بام رسید
گوئیا جایزه بر سنگ‌زنان می‌دادند
تا بیفتند رئوس شهدا مخصوصاً
نیزه‌ها را همگی تند تکان می‌ دادند
پسرت را اگر از تیغ و سنانها کشتند
آخ مادر ؛ کـه مرا زخم زبانها کشتند

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

مدینه کاروانی سوی تـو با شیون آوردم
ره‏آوردم بود اشکی کـه دامن دامن آوردم
مدینه در بـه رویم وامکن چون یک جهان ماتم
نیاورد ارمغان با خود کسی تنها مـن آوردم
مدینـه یک گلستان گل اگـر در کربلا بردم
ولی اکنون گلاب حسرت از ان گلشن آوردم
اگر موی سیاهم شد سپید از غم، ولی شادم
کـه مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم
اسیرم کرد اگر دشمن بـه جان دوست خرسندم
بـه اتمام خدمت خود را به وجه احسن آوردم
مـدینه یتوسف آل علی را بـردم و اکنون
اگر او را نیاوردم، از او پیراهن آوردم
مدینه از بنی‏هاشم نگردد با خبر یک تن
کـه مـن از کوفه پیغام سر دور از تن آوردم
مدینه گر بـه سویت زنده برگشتم، مکن منعم
کـه مـن این نیمه جان راهم بـه صدجان کندن آوردم
مـدینه ایـن اسیری ‏‌ها نشد سـد رهـم، بنگر
چـه‌ ها با خطبه‏ های خود بروز دشمن آوردم

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

هنگامۀ غم آمده فابک علی الحسین
ایّام ماتم آمده فابک علی الحسین
امشب هلال با قد خم ناله می‌زند
ماه محرم آمده فابک علی الحسین
صوت حزین حی علی مجلس العزا
بر اهل عالم آمده فابک علی الحسین
احرام نوکری حسین را به تن کنید
حجی فراهم آمده فابک علی الحسین
گریه کـه از مناسک حج محرم اسـت
از چشم زمزم آمده فابک علی الحسین
توفیق گریه را که بـه هر کس نمی دهند
فیض دمادم آمده فابک علی الحسین
اذن ورود مـا بـه حسینیه ی عزا
از عرش اعظم آمده فابک علی الحسین
بانی روضه های محرم کـه فاطمه اسـت
با قامت خم آمده فابک علی الحسین

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

دیده بگشا وببین زینبت آمد مادر
زینب خسته و جان بر لبت آمد مادر
از سفر قافله‌ی نور دو عینت برگشت
زینبت با خبر داغ حسینت برگشت
یاد داری کـه از این شهر کـه خواهر می‌رفت
تک و تنها کـه نه با چند برادر می‌رفت
یاد داری کـه عزیز تـو چـه احساسی داشت
وقت رفتن بـه برش قاسم و عباسی داشت
یاد داری کـه چگونه مـن از اینجا رفتم؟
با حسین و علی اکبر لیلا رفتم
بین این قافله مادر ؛ علی اصغر بود
شش برادر بـه خدا دور و بر خواهر بود
ولی اکنون چـه ز گلزار مدینه مانده؟
چند تا بانوی دلخون و حزینه مانده
مردها هیچ ؛ ز زنها هم اگر می‌پرسی
فقط این زینب و لیلا و سکینه مانده
نوه‌ات گوشۀ ویرانۀ غربت جا ماند
سر خاک پسرت نیز عروست جا ماند
باوفا ماند کـه در کرب وبلا گریه کند
یک دل سیر برای شهدا گریه کند
ولی اکنون منم و شرح فراق و دردم
دیگر از جان و جهان بعد حسین دلسردم
آه مادر چـه قدر حرف برایت دارم
بنگر با چـه قدر خاطره بر میگردم
جای سوغات سفر ؛ موی سفید و دل خون
با تن نیلی و این قد کمان آوردم
ساقۀ این گل یاس تـو زمانی خم شد
کـه ز سر سایه‌ی ان سرو روانم کم شد

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

مرا با غصه محرم آفریدند
دلم را از گل غم آفریدند
همیشه در درونم روضه خوانی اسـت
مرا مثل محرم آفریدند
بدون بال تا خورشید رفتم
مرا از نسل شبنم آفریدند
برای اشک ریزی در محرم
خطائی بهر آدم آفریدند
اشاره برقد زینب نمودند
کـه طاق آسمان خم آفریدند
ز گیسوی رهای روی نیزه
بـه یک الهام پرچم آفریدند

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

پهن شد سفره دل، بوی خدا آمده اسـت
بـه تن شاه وگدا رخت عزا آمده اسـت
در و دیوار حسینه چرا گریان اسـت
نکند فاطمه در روضه مـا آمده اسـت
ده شب و روز همه ی ی سینه زنان سیرابند
فصل آب آوری شاه وفا آمده اسـت
مژده ای می‌رسد از پنجره فولاد رضا
سوی مـا تذکره کرببلا آمده اسـت
کوچه سینه زنی ارث شهیدان برماست
روزی مـا زعطای شهدا آمده اسـت
دم ای اهل حرم باز بگیرد ناظم
حضرت ام بنین با قد تا آمده اسـت
ذهن درگیر سوالی اسـت دوباره امسال
ارمنی در وسط روضه چرا آمده اسـت
بیست روز اسـت ز دروازه شهر نیرنگ
ناله کوفه میا کوفه میا آمده اسـت

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

کربلا بود وتنش بی‌سر و برهنه افتاد
جای تشییع ؛ بـه زیر سم اسبان افتاد
باد می‌آمد ومی‌خورد بـه گلبرگ تنش
پخش می ‌شد همه ی ی سمتی قطعات بدنش
پنجۀ گرگ چنان زخم بـه رویش انداخت
کـه ندیدم اثر از یوسف و از پیرهنش
سه شب و روز رها بود بـه خاک صحرا
غسلش از خون گلو ریگ بیابان کفنش
خواستم تا بنشینم بـه برش در گودال
اشک ریزم بـه گل تشنه و پرپر شدنش
خواستم تا بنشینم بـه برش ؛ بوسه دهم
بـه رگ حنجر خونین و بـه اعضای تنش
ولی حيف کـه گودال پر از غوغا شد
بین کعب نی وسیلی سر مـن دعوا شد
روی نیزه سر محبوب خدا را بردند
کو بـه کو پشت سرش مـا اسرا را بردند
سر ِ او را که ز تن برده و دورش کردند
میهمان شب جانسوز تنورش کردند
چـه بگویم کـه سر یار کجا جای گرفت
عوض دامن مـن طشت طلا جای گرفت
چـه قدر سنگ بـه پیشانی و لبهایش خورد
چـه قدر چوب بـه دندان سنایایش خورد
روی نی وقت تلاوت کـه لبش وا می ‌شد
نوک سرنیزه هم از حنجره پیدا می‌شد
کاش می ‌شد کـه نشان داد کبودی‌‌ ها را
تا کـه معلوم کنم ظلم یهودی‌ ها را
خوب کـه جانب مـا سنگ پرانی کردند
تازه گرد آمده و چشم چرانی کردند

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

تا محرم میشود در شهر غوغا می‌شود
هر کجا هر روز وهر شب، عشق معنا میشود
عشق شوری درنهاد عاشقان انداخته اسـت
پاسخ زشتی اگر الّا جمیلا میشود
از ازل دیوانه‌ ام، افتاده شوری در سرم
قطره قطره رود رود این شور دریا میشود
ای همه ی ی آزادگی یا لیتنا کنا معک
باتو باشم از دلم غیر از تـو منها میشود
باتو باشم دردهای مـن مداوا میشود
باتو باشم تشنگی‌ هایم گوارا میشود
باتو باشم در نگاهم ماه پیدا میشود
با تـو باشم بود این مرداب زیبا می‌شود
یازده ماهی دلم می‌میرد اما دلخوشم
تا محرم میشود این مرده احیا میشود

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

باز پیراهن مشکی بـه تنم کرد ارباب
باز دلبسته این پیرهنم کرد ارباب
ای خدا شکر کـه در هیئت امسالش هم
باز مشغول بـه سینه زدنم کرد ارباب
هر کسی در پی دلدار خودش می گردد
باز آواره دور از وطنم کرد ارباب
مـن کـه عمریست نشد نوکر خوبی باشم
از سر لطف اُویس قرنم کرد ارباب
مـن کجا روضه کجا هیئت ارباب کجا؟
یا حسین گفتم و شیرین دهنم کرد ارباب
خواب ان شب اثر سینه زدن هایم بود
باز پیراهن مشکی بـه تنم کرد ارباب
مـن بـه عالم ندهم لذت مردن را با
فکر خوبی کـه برای کفنم کرد ارباب

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

محرم آمد و نو کرد درد و داغ حسین
گریست ابر خزان هم بـه باغ و راغ حسین
هزار و سیصد و اندی گذشت سال و هنوز
چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین
بـه هر چمن کـه بتازد سموم باد خزان
زمانه یاد کند از خزانِ باغ حسین
هنوز ساقی عطشان کربلا گویی
کنار علقمه افتاده با ایاغ حسین
اگر چراغ حسینی بـه خیمه شد خاموش
منور اسـت مساجد بـه چلچراغ حسین
خدا بـه نافۀ خلدش دماغ جان پر داشت
کـه بوی خون نکند رخنه در دماغ حسین
فراغ از دو جهان داشت با فروغ خدای
خدای را چـه فروغی اسـت در فراغ حسین
یزید کو کـه ببیند بـه ناله قافله ها
گرفته از همه ی ی سوی جهان سراغ حسین

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

وقتی علم می بینم یاد علمدار می کنم
وقتی که غم می بینم یاد غم یار می‌کنم
وقتی که آب می بینم یاد لب سقا می‌کنم
وقتی که گل می بینم یاد گل لیلا می‌کنم
آقا به عشق کربلا می‌کشی عاقبت مرا
خونم حلالت آقا خونم حلالت
به عشق بین الرحمین می کشي ام چرا حسین
جون ناقابلمو بگیر اما منو کربلا ببر
چیزی ازت کم نمیشه بیا و آبرو بخر
دوست دارم اون روزی که وا می شه راه کربلا
تن صد پاره من مونده باشه تو سنگرا
زیر آفتاب بسوزه پیکر بی مزار من
زائرای کربلا رد بشن از کنار من

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

ساربانا مهلتی دارم در اینجا مشگلی
رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی
اندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلی
من حسین باوفا آرام جان گم کرده ام
ساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر
اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سر
یعنی یک دنیا برادر از من خونین جگر
اندر این صحرا ززجور گوفیان گم کرده ام
ساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسین
راز دل گویم ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پکنم از شور و شین
من برادر در بین خاک و خون گم کرده ام
مهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنم
در بین قتلگه من کشته ام پیدا کنم
بر سرنعش برادر دیده را دریا کنم
خاک بر فرقم که نور دیدگاه گم مرده ام

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

محرم در راه است.
خوش بحال کسانی که
هم زنجیر می‌زنند!
و هم زنجیری از پای گرفتاری باز می‌کنند…!
هم سینه می زنند!
و هم سینه ی دردمندی را از غم و آه نجات می دهند…!
هم اشک میریزند!
و هم اشک از چهره ی انسانی پاک می‌کنند…!
هم سفره می‌اندازند!
هم نان از سفره کسی نمی‌برند..!
آنوقت با افتخار می گویند:
” یاحسین “

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

محرم آمده ای باده نوشان
محرم آمده ای پر خروشان
دوباره پرچم و بزم محبت
دوباره نوحه وعرض ارادت
دوباره روضه وشور و هیاهو
دوباره دم زدن از غربت او
دوباره نغمه های فاطمیون
دوباره گریه های زینبیون
دوباره پرشده عطر گل یاس
دوباره یک علم با عکس عباس
دوباره چایی روضه دمادم
دوباره فصل غم فصل محرم
دوباره لعن بر آل امیه
غذای نذری بی بی رقیه
دوباره زنده داریهای هر شب
دوباره گریه بر غم های زینب
دوباره روز تاسوعا و عاشور
دوباره چهرۀ نیلی و پر نور
دوباره در عزایی سر شکستن
دوباره با محرم عهد بستن
بیا از فاطمه قولی بگیریم
بپای یوسف زهرا بمیریم
بیا در پیش پایش خاک گردیم
بیا با اشک روضه پاک گردیم
بیا مشکی بپوشیم از غم یار
بسوزیم از غم و غم های دلدار
بـه دور شمع او پروانه باشیم
بیا این ماه را دیوانه باشیم

• ══─━━── ⫷⫸ ──══─━━ •

من كه مانند نى در نوایم
عاشقم عاشق كربلایم
روز و شب در غم و شور و شینم
عاشق كربلاى حسینم
خادم كوى ان نور عینم
عبد درگاه ان مقتدایم
گر چه بگذشته دور جوانى
لیك در پیرى و ناتوانى
بلبل آسا كنم نغمه خوانى
تا كه باشد طنین در صدایم
یا حسین جز تو شاهى ندارم
جز تو شاها پناهى ندارم
عاشقم من گناهى ندارم
حق بود شاهد مدّعایم
یا حسین اى عزیز پیمبر
زاده عصمتِ پاك داور
زیب عرش خدا پور حیدر
با غم و عشق تو آشنایم
من چو مجنون صحرا نوردم
آشنا با غم و رنج و دردم
تا فداى وفاى تو گردم
در رثایت سخن مى سرایم
گشته ام تا به مهر تو پاى بند
گر جدا گردَدَم بند از بند
نگسلم از تو یك لحظه پیوند
اى شهید سر از تن جدایم
یا حسین جان عالم فدایت
جان به قربان مهر و وفایت
بین كه «مردانى » با وفایت
اشك خون ریزد از دیده هایم
حق به محشر چو خواهد حسابم
در سؤ الش بود این جوابم
ذاكر زاده بو ترابم
مرثیت خوان آل عبایم

بیشتر بخوانید : 

انشا محرم | 12 تحقیق و انشا کوتاه و بلند در مورد ماه محرم

نقاشی محرم | 50 نقاشی ورنگامیزی عاشورا ی امام حسین

عکس محرم | 190 عکس نوشته آمدن ماه محرم برای پروفایل

پروفایل محرم | 130 عکس پروفایل برای عزاداری امام حسین (ع)

عکس نوشته محرم | ۳۳ عکس پروفایل برای شهادت امام حسین (ع)

دو بیتی های در رثای امام حسین | دو بیتی های زیبا امام حسین (ع)

ممکن است شما دوست داشته باشید
3 نظرات
  1. حسین می گوید

    در رثای حضرت علی اصغر با استقبال  از غزل حافظ: شاعر ناشناس

    بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
    و اندر آن سوز و نوا خوش ناله های زار داشت

    برگ گل پرپر شد از باد خزان اشقیا
    او که سرخی رخش از خون ثارالله داشت

    چون که تیر از چله ی بیدادگر پرواز کرد
    چهره لاهوتیان غمبار در این کار داشت

    آه از آن پیکان که از کین بر گلوی او نشست
    عرشیان را لرزه بر اندام و بر دل داغ داشت

    چون که خونش را پدر افشاند بر سقف سپهر
    خون دل خورد آسمان و حرمتش را پاس داشت

    گوئیا رنگ  شفق از خون او نشأت گرفت
    کاین همه احساس دلتنگی و غم همراه داشت

    هر که را  عزم نبردش  بود روز نینوا
    او  به تن جوشن ، به دستش تیغه ی قهار داشت

    جان فدای ان  شهید نو نهال  کربلا
    جز لطافت،  جز ظرافت،  پس چه او همراه داشت

    در شگفتم  صفحه  پرداز کتاب عاشقان  کربلا
    کز حبیب ابن مظاهر تا به اصغر  در کنارش راه داشت

  2. حسین می گوید

    مرثیه حضرت رقیه(س):شاعر ناشناس

    رسم باشد در همه آئین و دین
    رحم بردن بر یتیمان غمین

    پس چه دین دارند این قوم لعین
    که به نقمت می زنند طفل حزین

    من که تازه داغ بابا دیده ام
    من که با سجاده اش خو کرده ام

    آتش کین عدو بر دامنم افروختند
    سیلی بر دردانه ی آل علی بردوختند

    بعد تو بابا در این دشت بلا
    بعد تو ما مانده و قوم دغا

    کودکان ترسان به هر سوئی دوان
    اشک های عمه ام بر رخ روان

    عمه پس عباس، عم من کجاست
    عمه پس بابای عطشانم کجاست

    دو ست دارم تا در این دشت جنون
    پیش بابایم بمانم غرق خون

    پس چرا مهلت ندادندم همی
    تا بیاسایم در آغوشش دمی

    پس چرا این قوم بی شرم و حیا
    کرده با آل پیمبر این جفا

    جای بابایم که روزی بود بر کتف نبی
    پس چرا بر نیزه می بردند این قوم شقی

    پس چرا ما را اسیری برده‌اند
    در خرابه این چنین جا داده اند

    عمه من خوابم نمی آید به چشم
    عمه من دلتنگ بابا در بهشت

    چونکه دلتنگی فزون گردید و فریادش بلند
    آن حرامی گفت تارأس پدر نزدش نهند

    تا سر بابا نگاهش را گرفت
    آتش اندر جان و بر قلبش گرفت

    روح او از شوق دیدار پدر پرواز کرد
    در جوار لطف حق او زندگی آغاز کرد

  3. حسین می گوید

    درد و دل فرات در روز عاشورا:

    من فراتم تشنه ی لب های عطشان حسین
    من فراتم شرم دارم از علمدار حسین

    من کنارش بودم و لب های او خشکیده بود
    من نیازش بودم و دستش ز من ببریده بود

    شرمم از روی علی مرتضی و دخترش
    من خجل از روی زهرای بتول اطهرش

    من روان بودم که اصغر تشنه لب خوابیده بود
    من به جا بودم که عطشان اکبرش در خون خود غلطیده بود

    دست من کوتاه از سیرابی ابن رباب
    از دلم خون می چکد، قلبم کباب

    کودکان در خیمه گاه و تشنه لب در انتظار
    من به راه خویش می رفتم به چشم اشک بار

    یک سپاه از ظلم و بیداد و فساد
    بین من با اهل حق گشته حجاب

    پس چرا من ساقی بی حرمتانم کرده‌اند
    پس چرا شرمنده ی ال عبایم کرده اند

    کاش قبل از کربلا آبم ز بن خشکیده بود
    کاش نهر علقمه هرگز نبود

    کاش هرگز شاهد بی تابی وتنهائی زینب نبود
    کاش دیده شاهد بغض یتیمان حسین فاطمه هرگز نبود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.